دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

قوانین تارنمای رمان باز

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان پرستش به قلم سحربانو ۶۹ با لینک مستقیم

دانلود رمان پرستش نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان پرستش: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: سحربانو ۶۹
تعداد صفحات رمان ۳۵۹ صفحه

رمان پرستش

خلاصه رمان : در تاریکی که دست و پا می زنم به هیچی نمی رسم…
جز همان سیاهی و سیاهی و ترس…
ترس از تاریکی، دنیای من سیاه است.
برای اینکه نترسم به هر چیزی که سر راهم باشد چنگ می زنم.
هر چیزی، حتی یک قلب سنگی…
حتی اگر اون قلب سنگی برای من دردسرساز بشود.
حتی اگر اون یک تیکه سنگ در سینه یک مرد مغرور باشد، من بهش چنگ خواهم زد.
من، پرستش، آن قلب سنگی را نرمش می کنم.
حتی اگر همه ی زندگیم تباه بشود، من آن مرد مغرور را مجبور به پرستش می کنم…
قسمتی از متن رمان پرستش
ﻣﺎﻣﺎن که ﺻﻮرﺗﻢ رو ﺑﻮﺳﯿﺪ ﺧﯿﺴﯽ اشکو رو ﮔﻮنه ام اﺣﺴﺎس ﮐﺮدم.
ﺑﺎزم چشمه اﺷﮑﺶ ﺟﺎری ﺷﺪ.
ﺧﻮبه دﮐﺘﺮ گفته ﻧﺒﺎﯾﺪ زﯾﺎد ﮔﺮیه ﮐﻨﯽ. اﺷﮑﺶ رو ﺑﺎ اﻧﮕﺸﺘﻢ ﭘﺎک ﮐﺮدم.
ﺑﻐﻀﺶ رو ﻗﻮرت داد و ﮔﻔﺖ:
_ﮐﺎﺷﮑﯽ ﺑﺎﺑﺎت ھﻢ ﺑﻮد.

یک ﭘﻮزﺧﻨﺪ ﻧﺸﺴﺖ ﮐﻨﺞ ﻟﺒﻢ… وﻟﯽ ﻧﯿﺴﺖ…
اﻻن که ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎشه ﻧﯿﺴﺖ. ﺑﺎﺑﺎﯾﯽ که ھﺮ وﻗﺖ می خواﺳﺘﻤﺶ ﻧﺒﻮد و ھﺮ وﻗﺖ ﻧﺒﺎﯾﺪ می بود ﯾﮭﻮ ﭘﯿﺪاش می شد.
ﺑﺎﺑﺎﯾﯽ که یک سال ﭘﯿﺶ ﺑﺨﺎطﺮ ﺗﺰرﯾﻖ زﯾﺎد ﻣﻮاد ﺳﻨﮑﻮب ﮐﺮد.
ھﻤﻮن ﺑﮭﺘﺮ که ﻧﺒﺎشه.
ﺑﺎﺑﺎی ﻣﻌﺘﺎدی که ﺑﺮادرش ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺸﺪ دﺳﺘﺶ رو ﺑﮕﯿﺮه و از اون ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪه.
ﺑﺮادری که اﻻن ﻧﻘﺶ ﭘﺪرﺷﻮھﺮ ﻣﻨﻮ داره.
زن ﻋﻤﻮ ﺑﺎ ﺳﺮ و ﺻﺪای زﯾﺎد که ﺣﺎﺻﻞ ﺑﯿﺴﺖ و ﭼﮭﺎر ﺗﺎ اﻟﻨﮕﻮھﺎی دﺳﺘﺶ و زﻧﺠﯿﺮهای ﭘﺖ و ﭘﮭﻨﯽ که واسه در آوردن ﭼﺸﻢ ﻣﺎﻣﺎن رو ھﻢ رو ھﻢ ﮔﺬاشته ﺑﻮد اوﻣﺪ ﮐﻨﺎرﻣﻮن و ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ دﺳﺖ ﻣﻨﻮ از دست های پینه بسته ﻣﺎﻣﺎن ﺟﺪا ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ:
_ﻣﻌﺼﻮم… چه کار به ﻋﺮوﺳﻢ داری؟! اﺷﮑﺶ…

دانلود جدیدترین رمان ها از کانال رمان باز :) عضویت در کانال رمان باز
اشتراک گذاری این مطلب :   اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در تویتر اشتراک گذاری در تلگرام