به نام خدا

رمان باز سایت دانلود رمان با لینک مستفیم دانلود رمان جدید ایرانی بزرگترین سایت رمان خواندن آنلاین

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان طوفان تاریکی (جلد سوم رمان زاده تاریکی) نوشته ldkh با لینک مستقیم

دانلود رمان طوفان تاریکی با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان طوفان تاریکی: تخیلی ، ترسناک
نویسنده رمان: ldkh
تعداد صفحات رمان: ۳۸۰ صفحه

دانلود رمان طوفان تاریکی

خلاصه رمان:
همه‌ چیز در سیاهی و خاموشی غوطه‌ور است که با آمدن شخصی مرموز، جرقه‌ی انتقام زده می‌شود.
آتش دوباره به پا می‌شود و طوفان درست می‌کند.
زاده‌ی تاریکی برمی‌گردد با آتش انتقامی که در سینه دارد و طوفانی که در راه است.
طوفانی از جنس تاریکی!
قسمتی از رمان طوفان تاریکی
به طرف ماشین رفتم.
در رو سریع باز کردم و سوارش شدم.
چشم‌هام رو از فشار خستگی بستم و سرم رو به صندلی تکیه دادم و نفس عمیقی کشیدم.
تموم تنم خستگی رو فریاد می‌زد و سوزش چشم‌هام اثباتش می‌کرد.
انگشت‌هام رو روی چشم‌های بسته‌ شده‌ام گذاشتم و فشار خفیفی بهشون وارد کردم که کمی درد گرفتند.
«لعنتی» زیر لب زمزمه کردم و کاپشنم رو از تنم بیرون آوردم. برخلاف بیرون که قصد داشت ازم یه آدم‌برفی درست کنه، داخل ماشین خیلی گرم و طاقت‌ فرسا بود.

(بیشتر…)

دانلود رمان زاده تاریکی از ldkh با لینک مستقیم

دانلود رمان زاده تاریکی با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان زاده تاریکی: تخیلی ، فانتزی ، احساسی
رمان زاده تاریکی نوشته: ldkh

دانلود رمان زاده تاریکی

خلاصه داستان: داستان یه دختر، دختری که میره توی دنیایی که حتی توی تخیلشم نیست.
به خواست خودش نمیره.
اون رو با زور و اجبار به دنیایی که از نظر انسان ها خیالی ست، بردند و پای دخترک، به دنیای اسرار آمیز، باز شد.
دنیایی که اتفاقات خوب و بدی رو براش به نمایش می ذاره و سختی های زیادی رو بهش تحمیل می کنه و اون رو تبدیل به زاده تاریکی می کنه، زاده ای که در آخر…
قسمتی از رمان زاده تاریکی
با صدای درینگ درینگ اف اف از روی مبل بلند شدم.
بازم مثل همیشه جلوی تلویزیون خوابم برده بود.
عین جن زده ها به طرف آیفون می رفتم که باز صدای زنگش بلند شد.
ــ اه، چقدر پیله ست!
تصویر کتی روی صفحه آیفون افتاده بود.
زیر لب ای وایی گفتم و سریع در رو باز کردم.

(بیشتر…)