دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان بلو – (Blue) به قلم نیلوفر قائمی فر با لینک مستقیم

دانلود رمان بلو – (Blue) نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان بلو – (Blue): عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: نیلوفر قائمی فر
تعداد صفحات رمان ۴۷۰ صفحه

رمان بلو - (Blue)

خلاصه رمان : داستان این رمان روایتی است از زندگی دختری به نام پگاه…
پدر پگاه به جرم قتل در زندان است و مادرش به بهانه رضایت گرفتن با برادر مقتول ازدواج کرده است.
در این وضعیت پگاه برای فرار از مشکلات زندگی اش به فضای مجازی پناه می برد و…
قسمتی از متن رمان بلو – (Blue)
گوشیُ بالا سرم گرفته بودم، برای اون پونصد و هشتاد و نُه هزار فالـور مطلب بزارم که کافی بود من مطلبی بزارم و همه شون حجوم بیارن به صفحه ام، تعداد فـن پیج هام از دستم در رفته بود، یعنی من انقدر مهم بودم که فن پیـج داشته باشم!
این موضوع چه حس قدرتی بهم میده!
وقتی ‘هوشیار’ مهمونی می رفت، برای من اندازه ی یه پروژه ی بزرگ اهمیت داشت چون هر مهمونی فالوهای منو بالاتر می بردن.

(بیشتر…)

دانلود رمان دفتر خاطرات نازگل به قلم نیلوفر قائمی فر با لینک مستقیم

دانلود رمان دفتر خاطرات نازگل نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان دفتر خاطرات نازگل: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: نیلوفر قائمی فر
تعداد صفحات رمان ۴۴۷ صفحه

رمان دفتر خاطرات نازگل

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی زندگی یک دختر نوزده ساله است.
او همیشه هزاران رویا، آرزو و خیال پردازی های رمانتیک در سر دارد و همیشه به دنبال نیمه ی گمشده ی خودش هست…
سرانجام بر اساس یک اتفاق درگیر یک تعارض می شود و برای نجات آینده اش اقدامی می کند.
بر اساس این اقدام تمام ورق های زندگیش برمی گردد…
اما این اقدام چه بود؟! و با چه شخصی بود؟! را در رمان مطالعه نمایید…
قسمتی از متن رمان دفتر خاطرات نازگل
تصمیم خودم رو گرفتم، آره من تصمیمی گرفتم که باورم نمی شد.
داشتم تیری رو از کمونم رها می کردم که علاوه بر زخمی کردن یکی دیگه خودم هم زخمی می کرد.
نمی تونستم با اوضاعی که برام پیش اومده و ممکن بود در آینده از این بدتر هم بشه برگردم.

(بیشتر…)

دانلود رمان زندگی به وقت اقلیما به قلم نیلوفر قائمی فر با لینک مستقیم

دانلود رمان زندگی به وقت اقلیما نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان زندگی به وقت اقلیما: عاشقانه ، اجتماعی ، فانتزی
نویسنده رمان: نیلوفر قائمی فر
تعداد صفحات رمان ۳۸۷ صفحه

رمان زندگی به وقت اقلیما

خلاصه رمان : رمانی متفاوت با درون مایه ای تخیلی است که در بسیاری از عقاید و مکتب ها تایید می شود، تناسخ یا کالبد جسم یا…
درباره دختری به نام جاناست که زندگیش دست خوش اتفاق عجیبی می شود.
جانا یک دختر مجرد نقاش با پدر مادری فرهیخته ست که قراره بزودی با شخصی ازدواج کند.
روز واقعه جانا در مسیر بازگشت از گالری به خانه با زانیار تصادف می کند و بعد از چند روز وقتی که از کما در می آید…
او خودش رو اقلیما صاحب همسر و فرزند می داند.
از قضا همسر اقلیما برادر زانیار هست و هیچ زمینه ذهنی ای از جانا در سر اونا وجود نداشته و این در صورتی ست که اقلیما دقیقا همون روزِ تصادف فوت شده بود.
اما داستان به اینجا ختم نمیشه بلکه…

(بیشتر…)

دانلود رمان زحل به قلم نیلوفر قائمی فر با لینک مستقیم

دانلود رمان زحل نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان زحل: اجتماعی ، عاشقانه
نویسنده رمان: نیلوفر قائمی فر
تعداد صفحات رمان ۱۱۱۳ صفحه

رمان زحل

خلاصه رمان : تـو هم می توانی پاداش و هم جزای اطرافیانت باشی و این معادله بستگی به عملکرد خودت دارد.
اگر یکجا معجزه دیدی یا زمین خوردی برگرد به قلبت و اعمالت، ببین کجا انسانیت داشتی و کجا تخطی کردی…
قسمتی از متن رمان زحل
قبول کردیم. می دونستم که از چاله در میایم، می افتیم تو چاه. ولی قبول کردیم.
تو راه فرخنده نقشه ها رو توضیح داد.
در حین توضیح فهمیدیم که خیلی راهبردی اومده جلو. فهمیده که سراغ کی برود که برایش خوب باشه.
حتی از چند نفر در مورد ما پرس و جو و تحقیق هم کرده.
فرخنده دانشجو بود، دانشجوی عمران!!!
شاید باور نکردنی باشه ولی، خیلی باهوش بود.
دانشجوی سال چهارم بود.
به مرور به هم اعتماد کردیم…

(بیشتر…)

دانلود رمان چشم ها به قلم نیلوفر قائمی فر با لینک مستقیم

دانلود رمان چشم ها نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان چشم ها: اجتماعی ، عاشقانه
نویسنده رمان: نیلوفر قائمی فر
تعداد صفحات رمان ۵۰۴ صفحه

دانلود رمان چشم ها

خلاصه رمان : آلا مدل معروف و زیبا، طی تصادفی که با پسر طلا ساز معروف شهر می کند همه ی زیبایی و جذابیت خود را از دست می دهد.
او برای جبران تقاص زیبایی اش طبق قانون تقاضای ازدواج با پسر طلا ساز را دارد اما…
قسمتی از متن رمان چشم ها
روی صندلی نشسته بودم و آروم آروم تکانش می دادم و به ساعت نگاه می کردم.
ساعت هفته، دور تا دورم پر از طرح هامِ، پر از پارچه، پر از مانکن هایی که لباس های نیمه کاره تنشونه.
به دوربینم نگاه کردم.
کنار لپ تاپه، هنوز اوستا نشدم، به خودم می گم: به همه ثابت می کنم که موفقیت هام تموم نمیشن حتی اگه مثل قبل همین”آلا” نباشم…
دست رو صورتم گذاشتم، روبند روی صورتمه…
تموم آینه های خونه پوشیده است.

(بیشتر…)