دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان عسل از نویسنده مرتضی مودب پور با لینک مستقیم

دانلود رمان عسل نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان عسل: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: مرتضی مودب پور
تعداد صفحات رمان ۵۱۵ صفحه

رمان عسل

خلاصه رمان : عسل، دختری هفده ساله است که بعد از سال ها تحمل مشکلات خانوادگی حالا باید شاهد جدایی و طلاق پدر و مادرش باشد و باید زندگی بدون مادر را تحمل کند…
قسمتی از متن رمان عسل
همیشه از زمانی که خیلی کوچک بودم دلم می خواست خاطرات روزانه ام را ثبت کنم.
اما هرگز در این کار مصمم نبودم، به گمانم این بار بتوانم این تصمیم را عملی سازم.
امروز روز اول مهر است و روز تولد من…
به راستی کسی جز من می داند که امروز هفده ساله می شوم!
پدر روی مبل لم داده و با چشمانی غمگین به مادرم خیره شده است و مادر با لبخندی که حاکی از رضایت اوست در اتاق ها می چرخد تا مبادا چیزی را برای بردن فراموش کرده باشد و من… آخ! که چقدر غمگینم.

(بیشتر…)

دانلود رمان یلدا به قلم مرتضی مودب پور با لینک مستقیم

دانلود رمان یلدا نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان یلدا: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: مرتضی مودب پور
تعداد صفحات رمان ۳۰۳ صفحه

رمان یلدا

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی پسری به نام سیاوش می باشد.
سیاوش به دختر همسایه یکی از دوستانش علاقه مند می شود.
نام این دوستش نیما است که سیاوش رفاقت صمیمانه ای با او دارد. از طرفی نیما هم به…
قسمتی از متن رمان یلدا
ساعت حدود یازده صبح بود.
داخل دفتر پدرم، تو شرکت بودم که موبایلم زنگ زد.
داشتم نقـشه ای رو کـه بـرای یـک سـاختمون کشیده و طراحی کرده بودم به پدرم نشون می دادم.
ازش عذر خواهی کردم و تلفن رو جواب دادم.
_بله، بفرمائین.
نیما : الو سیاوش! برس که… بابام ترِکِید!
آروم تو تلفن گفتم :
نیما الان وقت ندارم، نیم ساعت دیگه بهت زنگ می زنم.
داریم با پدرم …فن ها… رو بررسی می کنیم.
نیما : صدات درست نمیاد! دارین با بابات زن ها رو بررسی می کنین؟!

(بیشتر…)

دانلود رمان پریچهر به قلم مرتضی مودب پور با لینک مستقیم

دانلود رمان پریچهر با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان پریچهر: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: مرتضی مودب پور
تعداد صفحات رمان ۵۰۴ صفحه

دانلود رمان پریچهر

خلاصه رمان : در زندگی انسان گاهی دیگران سرنوشت را تعیین می کنند.
زمانی که به گذشته باز می گردیم به لحظاتی برخورد می کنیم که با یک اتفاق ساده، دیگران توانسته اند زندگیمان را دگرگون کنند.
این رمان داستانی است درباره ی پسری به اسم فرهاد، که پس از هشت سال به کشور بر می گرده و توی کارخانـه ی پدرش مشغول به کار میشه که در اونجا…
قسمتی از متن رمان پریچهر
مسافرین محترم ورود شما را به خاک ایران خوش آمد می گویم.
ساعت ۲۰:۳۰ دقیقه به وقت تهران است.
هوا هفده درجه بالای صفر و بارانیست.
امیدوارم از پرواز لذت برده باشید.
لطفا در جای خود نشسته و کمربند را ببندید.
آرزوی دیدار مجدد شما را داریم.
هومن: دیگه پامو تو این بشقاب پرنده نمی ذارم…

(بیشتر…)

دانلود رمان شیرین نوشته مرتضی مودب پور با لینک مستقیم

دانلود رمان شیرین با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان شیرین: عاشقانه ، طنز
نویسنده رمان: مرتضی مودب پور
تعداد صفحات رمان: ۵۴۰ صفحه

دانلود رمان شیرین

خلاصه داستان: ﻣﻦ آرﻣﯿﻦ ﭘﮋوﻫﺶ هستم.
ﺣﺪود ﻫﻔﺖ ﺳﺎل ﭘﯿﺶ ﻫﻤﺮاه ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ ام، ﺑﺎﺑﮏ ﺳﺘﻮده، ﺑﺮای اداﻣﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ از کشور ﺧﺎرج ﺷﺪﯾﻢ.
ﺗﻮ اﯾﻦ ﻣﺪت دوﺗﺎﯾﯽ ﺗﻮ یک آپارتمان شیک زﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿ ﮑﻨﯿﻢ.
از ﻧﻈﺮ ﻣﺎدی وﺿﻊ ﭘﺪرهاﻣﻮن خوب هست. اﻣﺸﺒﻢ اﯾﻦ ﺑﺎﺑﮏ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ از دوﺳﺘﺎنش رو دﻋﻮت ﮐﺮده ﺧﻮﻧﻪ ﻣﻮن، اﮔﺮﭼﻪ ﻣﻦ اﺻﻼ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻧﺪاﺷﺘﻢ…
قسمتی از رمان شیرین
ﺑﺎﺑﮏ ـ آرﻣﯿﻦ! اوﻣﺪی ﺗﻮ اﺗﺎق ﺧﻮاب ﭼﮑﺎر ﺑﻮف ﮐﻮر؟!‬
ـ ﺳﺮم درد ﻣﯿ ﮑﻨﻪ. ﺑﺬار ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﺨﻮاﺑﻢ ﺑﻌﺪ ﺧﻮدم ﻣیام.‬
ﺑﺎﺑﮏ ـ این همه خوابیدی به کجا رسیدی؟! ﺣﺪاﻗﻞ اﯾﻦ ﭼﻨﺪ وﻗﺘﻪ ﺑﯿﺪار ﺑﺎش!
ﭘﺎﺷﻮ ﭘﺎﺷﻮ‬ زﺷﺘﻪ. ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻧﺎراﺣﺖ ﻣﯿﺸﻦ.‬
ـ ﺑﺎور ﮐﻦ ﺑﺎﺑﮏ ﺣﺲ ﺗﻮ بدنم نیست.‬
ﺑﺎﺑﮏ ـ اﯾﻨﻮ ﺟﻠﻮی دوستام ﻧﮕﯽ ها من به اینا گفتم مردای ایرانی هر کدوم مثل رستم پهلوان هستن.
ـ اﯾﻦ ﭼﺮت و ﭘﺮﺗﺎ ﭼﯿﻪ ﺑﻪ اﯾﻨﺎ ﮔﻔﺘﯽ؟!‬

(بیشتر…)

دانلود رمان خواستگاری یا انتخاب نوشته مرتضی مودب پور با لینک مستقیم

دانلود رمان خواستگاری یا انتخاب با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان خواستگاری یا انتخاب: عاشقانه
نویسنده رمان: مرتضی مودب پور
تعداد صفحات رمان: ۱۵۳ صفحه

دانلود رمان خواستگاری یا انتخاب

خلاصه داستان: رمانی دیگر از نویسنده معروف مرتضی مودب پور، در رمان خواستگاری یا انتخاب نویسنده قصد دارد دختری را نمایش بدهد که به خواستگاری پسر مورد علاقه اش می رود و…
قسمتی از رمان خواستگاری یا انتخاب
فریبا و شهره ایستادن  و منتظر هستن که مترو بیاد.
در ضمن دارن با هم دیگه صحبت می کنن.
در مترو یه عده خانم و آقا هم هستن، البته بیشتر خانم ها هستن.
فریبا: یه دختر، کالا یا یه چیز فروشی نیس که بذارنش تو یه مغازه تا براش مشتری بیاد و اگه پسندیدش، ببره بزاره تو خونه ش!
مریم: من که از این جرات ها ندارم به بابام بگم من می خوام برم خواستگاری!
فریبا: پس حق انتخاب ما چی می شه؟! یعنی ما محکومیم که همیشه انتخاب بشیم؟ حق نداریم خودمون انتخاب کنیم؟!

(بیشتر…)