دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان ساحل آرامش به قلم منیر مهریزی مقدم با لینک مستقیم

دانلود رمان ساحل آرامش نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان ساحل آرامش: عاشقانه
نویسنده رمان: منیر مهریزی مقدم
تعداد صفحات رمان ۲۶۵ صفحه

رمان ساحل آرامش

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری است که در ابتدای نوجوانی با یک پسر نامناسب آشنا می شود.
اما از بخت و اقبال خوبی که دختر داشت اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود سریع به اشتباه خود پی ببرد.
او سعی می کند اشتباه خود را جبران کند و سخت مشغول درس خواندن و ادامه ی تحصیل می شود…
قسمتی از متن رمان ساحل آرامش
پاهایم از فشار کفش ها درد می کرد.
همان طور که به روی صندلی نشسته بودم کفشم را در آوردم.
با هوا خوردن به پایم خود هم نفس عمیقی کشیدم.
مامان دست به زانویش گرفت و بلند شد. خطاب به من گفت:
_پاشو مادر. باید برای جمع و جور کردن این همه ریخت و پاش از یک جایی شروع کنیم.

(بیشتر…)

دانلود رمان دخت پری وار به قلم آرمیتا موسوی با لینک مستقیم

دانلود رمان دخت پری وار نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان دخت پری وار: عاشقانه
نویسنده رمان: آرمیتا موسوی
تعداد صفحات رمان ۲۸۹ صفحه

رمان دخت پری وار

خلاصه رمان : تقدیر و سرنوشت، گاهی مسیر زندگی هر انسان را به قدری تغییر خواهد داد که حتی خود انسان یادش برود که قبلا چه شخصی بوده و حالا کیست!
دختر این داستان هم درگیر تقدیر و سرنوشتی است که برایش رقم خورده است.
این رمان واقعی نیست و بر اساس ذهن نویسنده خلق شده است، اما شاید واقعی به نظر برسد!
سخن نویسنده: متاسفانه من هیچ وقت خلاصه نویس خوبی نبودم… اما توصیه می کنم که این رمان زیبا را بخوانید.
قسمتی از متن رمان دخت پری وار
در اتاقم را پشت سرم بستم و به تراس اتاقم پناه بردم. نفس نفس می زدم…
یعنی همه چیز واقعی بود؟ چرا حرف های چند ماه پیشش را جدی نگرفته بودم؟
خوشحال بودم، مگر می شود کنار ادوین بود و خوشحال نبود؟

(بیشتر…)

دانلود رمان طلسم خاکستری به قلم فاطمه اشکو با لینک مستقیم

دانلود رمان طلسم خاکستری نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان طلسم خاکستری: عاشقانه
نویسنده رمان: فاطمه اشکو
تعداد صفحات رمان ۱۷۹ صفحه

رمان طلسم خاکستری

خلاصه رمان : تا به حال شده با شخصی برخورد داشته باشید که مغرور یاشه و حاضر به پذیرفتن هیچ علاقه و دوست داشتنی نیست؟!
حال همان شخص ممکنه با دیدن یک نفر غرورش کم کم نزول کنه!
خوب داستان این رمان در همین مورد هست…
داستان طلسم خاکستری از زبان شخصیت اول داستان که اتفاقا یک دختر هست گفته شده، دختری که نامش السا است.
او در یک خانواده پنج نفره با دو برادر و پدری فوق العاده سخت گیر زندگی می کند.
السا کارشناسی ارشد قبول می شود و به دانشگاه جدید می رود
وقتی او وارد دانشگاه می شود، یک شخصیت هم تراز خودش البته از لحاظ اخلاقی نه مالی هم وارد می شود. این دو با یکدیگر روبرو می شوند که… (بیشتر…)

دانلود رمان بگذر از جانم نوشته ر.خیرآبادی با لینک مستقیم

دانلود رمان بگذر از جانم با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان بگذر از جانم: عاشقانه
نویسنده رمان: ر.خیرآبادی
تعداد صفحات رمان: ۴۷۸ صفحه

دانلود رمان بگذر از جانم

خلاصه داستان: با حرفی که محمد زد دلم گرفت ازش…
تقصیر من چی بود که زودتر از اون اعتراف کرده بودم!
سکوت کردم و به دفتری که داخل اون شعر می نوشتم نگاه کردم.
صدایم کرد:
-کمند؟
فکر کنم متوجه شد که ناراحت شدم می خواست از دلم در بیاره. بهم نگاه کرد…
به داخل دفتر اشاره کرد گفت:
-بنویس که من خیلی خوشبختم که یکی مثل کمند بانو را دارم!
قسمتی از رمان بگذر از جانم
شروع دانشگاهم خوب نبود اما حالا با گذشت سه ترم حس بهتری دارم به درس و دوستام.
حرف طعنه داری که محمد بهم زد دلمو می لرزوند…
گناه من چی بود که زودتر از اون بهش علاقه مند شده بودم؟
تو پیاده رو به راه افتادم، انقدر پیاده روی کردم تا دیگه حسی تو پاهام نداشتم.

(بیشتر…)

دانلود رمان محبس نوشته زهرا علیپور با لینک مستقیم

دانلود رمان محبس با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان محبس: عاشقانه
نویسنده رمان: زهرا علیپور
تعداد صفحات رمان: ۱۲۸ صفحه

دانلود رمان محبس

خلاصه داستان: داستان این رمان درباره دختری پلیس است به نام ترگل.
ترگل در تکاپو برای رفتن به ماموریتی به سمت دبی است.
اما در عملیاتی جدید و غیر منتظره و برخلاف انتظارش شکار عملیات می شود و زندگی اش عوض می شود.
و رییس بزرگترین باند قاچاق دختر زندگی ترگل را نابود می کند.
او در پی تنفر است اما همه چی برخلاف انتظارش عوض می شود.
قسمتی از رمان محبس
با عصبانیت در راهرو اداره قدم می زدم و برگه داخل دستم را بیشتر می فشردم.
نمی گذاشتم، نمی گذاشتم که باز هم نیلوفر به هدفش برسد.
به پشت اتاق سرهنگ که رسیدم ایستادم.
لبه چادرم را گرفتم و مشت کردم، پلک هایم را بستم و نفس عمیقی کشیدم.
دستم را بالا آوردم و تقه ای به درب زدم.
ثانیه ای بعد صدای سرهنگ مظفری از داخل اتاق بلند شد که اجازه ورود داد.

(بیشتر…)