دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

به نام خدا
تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان بگذر از جانم نوشته ر.خیرآبادی با لینک مستقیم

دانلود رمان بگذر از جانم با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان بگذر از جانم: عاشقانه
نویسنده رمان: ر.خیرآبادی
تعداد صفحات رمان: ۴۷۸ صفحه

دانلود رمان بگذر از جانم

خلاصه داستان: با حرفی که محمد زد دلم گرفت ازش…
تقصیر من چی بود که زودتر از اون اعتراف کرده بودم!
سکوت کردم و به دفتری که داخل اون شعر می نوشتم نگاه کردم.
صدایم کرد:
-کمند؟
فکر کنم متوجه شد که ناراحت شدم می خواست از دلم در بیاره. بهم نگاه کرد…
به داخل دفتر اشاره کرد گفت:
-بنویس که من خیلی خوشبختم که یکی مثل کمند بانو را دارم!
قسمتی از رمان بگذر از جانم
شروع دانشگاهم خوب نبود اما حالا با گذشت سه ترم حس بهتری دارم به درس و دوستام.
حرف طعنه داری که محمد بهم زد دلمو می لرزوند…
گناه من چی بود که زودتر از اون بهش علاقه مند شده بودم؟
تو پیاده رو به راه افتادم، انقدر پیاده روی کردم تا دیگه حسی تو پاهام نداشتم.

(بیشتر…)

دانلود رمان محبس نوشته زهرا علیپور با لینک مستقیم

دانلود رمان محبس با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان محبس: عاشقانه
نویسنده رمان: زهرا علیپور
تعداد صفحات رمان: ۱۲۸ صفحه

دانلود رمان محبس

خلاصه داستان: داستان این رمان درباره دختری پلیس است به نام ترگل.
ترگل در تکاپو برای رفتن به ماموریتی به سمت دبی است.
اما در عملیاتی جدید و غیر منتظره و برخلاف انتظارش شکار عملیات می شود و زندگی اش عوض می شود.
و رییس بزرگترین باند قاچاق دختر زندگی ترگل را نابود می کند.
او در پی تنفر است اما همه چی برخلاف انتظارش عوض می شود.
قسمتی از رمان محبس
با عصبانیت در راهرو اداره قدم می زدم و برگه داخل دستم را بیشتر می فشردم.
نمی گذاشتم، نمی گذاشتم که باز هم نیلوفر به هدفش برسد.
به پشت اتاق سرهنگ که رسیدم ایستادم.
لبه چادرم را گرفتم و مشت کردم، پلک هایم را بستم و نفس عمیقی کشیدم.
دستم را بالا آوردم و تقه ای به درب زدم.
ثانیه ای بعد صدای سرهنگ مظفری از داخل اتاق بلند شد که اجازه ورود داد.

(بیشتر…)

دانلود رمان رز سرخ نوشته زهرا علیپور با لینک مستقیم

دانلود رمان رز سرخ با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان رز سرخ: عاشقانه
نویسنده رمان: زهرا علیپور
تعداد صفحات رمان: ۲۶۷ صفحه

دانلود رمان رز سرخ

خلاصه داستان: این رمان برخلاف رمان های دیگر داستان عاشقانه ای متفاوت دارد.
داستان عاشقانه ای که با خواندنش واقعا حسش می‌کنی و عاشق می‌شوی!
شما با لیلی و مجنون این داستان زندگی می‌کنید. می خندید و اشک می‌ریزید.
رمانی با قلمی “عالی” و “خاص” تنها برای خواننده های خاص!
یک بار خواندن با ارزش تر از هیچ بار نخواندن است.
داستان زندگی چاپ دوم ندارد پس عاشقانه زندگی کنید…
قسمتی از رمان رز سرخ
هوا سرد شده بود.
سوز شدیدی می آمد، اواخر پاییز بود.
برگ های خزان به این طرف و آن طرف پرواز می کردند.
قدرت باد عجیب شده بود.
از درون می لرزید، بی وقفه می دوید، صدای پایش که محکم در گودال های کوچک و بزرگ خیابان فرو می رفت و صدای آب داخل گودال ها که به اطراف پرت می شدند.

(بیشتر…)

دانلود رمان بانوی جنگل نوشته فهیمه رحیمی با لینک مستقیم

دانلود رمان بانوی جنگل با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان بانوی جنگل: عاشقانه
نویسنده رمان: فهیمه رحیمی
تعداد صفحات رمان: ۸۹ صفحه

دانلود رمان بانوی جنگل

خلاصه داستان: خانواده ی پدر هدیه یکی از بزرگترین ثروتمندان شهر هستند.
آنها به خاطر اختلافاتی او را طرد کرده بودند.
با مرگ شوهر عمه از پدرش به همراه خانواده برای شرکت در مراسم ختم و بازگشت دوباره به خانواده دعوت می کنند.
طرز زندگی بسیار اشرافی و آداب و رسوم آن، در خانه عمه بسیار برای هدیه عجیب و جالب به نظر می رسد و از آن عجیب تر پسر بزرگ عمه یعنی فرهاد است که گویی بدون این که چیزی بگویی از آنچه در سرت می گذرد و یا در اطرافت اتفاق می افتد با خبر است!
زیرا فرهاد دارای یک نیروی خاص و عجیب است…
قسمتی از رمان بانوی جنگل
بحث و جدل در خانواده ی آرین نژاد تا پاسی از شب ادامه داشت.

(بیشتر…)

دانلود رمان از نفس افتاده نوشته مریم حیدری با لینک مستقیم

دانلود رمان از نفس افتاده با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان از نفس افتاده: عاشقانه
نویسنده رمان: مریم حیدری
تعداد صفحات رمان: ۴۳۳ صفحه

دانلود رمان از نفس افتاده

خلاصه داستان: خوشبختی ما آدما گاهی به یک تلنگر بند است و ما این رو درک نمی کنیم.
اون تلنگر تو زندگی دختر خوشبختی مثل من پرهام بود.
کسی که مسیر زندگی من رو جوری که نمی خواستم عوض کرد و ازم هیوای دیگه ای ساخت که باهاش غریبه بودم و این شد یک قصه از یک زندگی…
قسمتی از رمان از نفس افتاده
بدون این که اصلا توانسته باشم بخوابم از جام بلند شدم.
از دیروز بعد از ظهر که رفته بودم تا ببینم چه جوری می شود از او رضایت بگیرم و آن حرف ها را به من زده بود فکر و خیال راحتم نگذاشته بود.
وارد حمام شدم و شیر آب رو باز کردم تا سرم رو بشورم.
دوباره به فکر فرو رفتم.

(بیشتر…)