دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

به نام خدا
تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان عشق بی رحمه به قلم فاطمه m.e با لینک مستقیم

دانلود رمان عشق بی رحمه نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان عشق بی رحمه: عاشقانه ، اجتماعی ، غم انگیز
نویسنده رمان: فاطمه m.e
تعداد صفحات رمان ۹۳ صفحه

رمان عشق بی رحمه

خلاصه رمان : این رمان اشاره دارد به زندگی دختری به نام هلنا.
هلنا دختری پر شر و شور است که تفریح را در زندگی اش مهمترین چیز می داند و همواره از عواملی که مسبب ناراحتی او می شود می گریزد.
او حتی معنی کلمه عشق را نمی داند و هی چوقت علاقمند به دانستن آن نیست.
اما بعد ها گرفتار عشقی می شود.
عشقی که تمام زندگی اش می شود.
عشقی که زندگی اش را می سوزاند.
عشقی که او را مجبور می کند که از دیدنه او دور باشد.
از هر چه که این عشق را تداعی می کند باید دور بماند.
او با هر چیزی که سر راهش قرار بگیرد می جنگد تا خود را در فراموشی فرو ببرد که دیگر از آن خارج شدنی نیست…

(بیشتر…)

دانلود رمان دژکوب به قلم مدیا خجسته با لینک مستقیم

دانلود رمان دژکوب با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان دژکوب: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: مدیا خجسته
تعداد صفحات رمان ۴۱۴ صفحه

رمان دژکوب

خلاصه رمان : بهراد، مردی زخم دیده است که فقط به حرمت یک قسم آتش انتقام را روز به روز در سینه اش بیشتر و فروزان تر می کند.
سرنوشت او را تا لبه ی پرتگاهی پیش می برد که در آن سوی آن چیزی جز تاریکی نیست.
بی آنکه بداند این بار تاریکی همان روشنایی صبح زندگی اش بوده که حالا جای به شب داده است…
قسمتی از متن رمان دژکوب
هوا سرد بود، آسمان می غرید و ابرهای سیاه بی وقفه می باریدند.
میانِ کوچه ی تنگی در شهرِ مه گرفته از سرمایِ آذر ماه، تنها صدای پای او بود و تپش های بی وقفه ی قلبش…
نمی دانست اینجا کدام جهنمی از شهر است.
قبلا اینجا آمده بود؟ نیامده بود؟
اصلا این خراب شده را دیده بود؟
کوچه های تنگ و تاریک…

(بیشتر…)

دانلود رمان یلدای بی صدا به قلم فرزانه شفیع پور با لینک مستقیم

دانلود رمان یلدای بی صدا نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان یلدای بی صدا: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: فرزانه شفیع پور
تعداد صفحات رمان ۲۱۳ صفحه

رمان یلدای بی صدا

خلاصه رمان : در میان هیاهو صدای شکستن گردو و خواندن حافظ هم به گوش می رسد.
قرمزی هندوانه ی شب یلدا، وای کاش که حافظ فال یلدا را هم می گرفت و بشارتی می داد در این ظلمت.
این صداست که شب طولانی را امید صبحی دیگر می بخشد.
وای اگر یلدا قهر کند و صدایش را بدزدد.
گوشه ای نشسته و در تاریکی و سکوت زل بزند به شادی از دست رفته اش و ساحل مواج چشمانش امیدی به صبح زیبای فردا نداشته باشند.
اصلا یلداب دون صدا معنایی ندارد و خدا نیاوردان روزی راکه این شب طولانی بشکند.
می دانی؟! گمان نمی کنم بدانی…
شکستن بد است، درد دارد…
می دانی وقتی یک زن بشکند چه می شود؟؟؟

(بیشتر…)

دانلود رمان پاورقی زندگی به قلم پری بانو با لینک مستقیم

دانلود رمان پاورقی زندگی نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان پاورقی زندگی: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: پری بانو
تعداد صفحات رمان ۶۷۲ صفحه

رمان پاورقی زندگی

خلاصه رمان : رمان پاورقی زندگی شاید داستان زندگی همان آدم هایی است که در چند شماره پی در پی مجله و روزنامه ها منتشر می شود…
شاید نوشتن گوشه هایی از زندگی خودمان در حاشیه دفتر خاطراتمان باشد…
نمی دانم شاید منظورش زندگی ادامه دارد بدون من بدون تو…
پاورقی زندگی هر چه که هست بگذار باشد مهم برداشت تو از پاورقی است.
در این پاورقی زندگی می خواهم زندگی دو انسان را روایت کنم.
پسری که به خاطر یک حادثه تلخ بینایی خود را از دست می دهد.
دختری که شرایط زندگی اش او را مجبور به ازدواج با این پسر می کند.
گمان نکنید بعد از یک دوره زندگی پر از نفرت و انزجار عاشق می شوند و…

(بیشتر…)

دانلود رمان فرشته ی من به قلم فرشته تات با لینک مستقیم

دانلود رمان فرشته ی من با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان فرشته ی من: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: فرشته تات
تعداد صفحات رمان ۴۲۸ صفحه

تصویر رمان فرشته ی من

خلاصه رمان : داستان این ﺭﻣﺎﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ی ﺩﺧﺘﺮی ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
خانواده ی فرشته می خواهند ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ و ﺑﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻧﺎﻣﺎﺩﺭی اش او را برای ازدواج به یک پیرمرد پول دار بدهند.
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ فرشته فقط ۲۰ سالش است.
فرشته در ﺷﺐ ﻋﺮوسی اش و ﻗﺒﻞ ﺍﺯ جاری شدن خطبه ﻋﻘﺪ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ یکی از دوستانش مخفیانه ﺍﺯ خانه بیرون می رود.
این گونه مسیر زندگی اش تغییر می کند…
قسمتی از متن رمان فرشته ی من
با نوری که از پنجره ی اتاقم روی صورتم افتاد آروم چشمامو باز کردم.
چون نور چشمامو می زد چند بار پنجره هارو باز و بسته شون کردم تا تونستم بهش عادت کنم.
تو تختم نشستم و با چشم های خوابالو به ساعت روی میزم نگاه کردم.
_وااااااااای خدا ساعت ۱۰ بود؟؟!!

(بیشتر…)