دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان سرنوشت لجباز از نویسنده محدثه تاجیک با لینک مستقیم

دانلود رمان سرنوشت لجباز پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا

موضوع رمان سرنوشت لجباز: عاشقانه ، غم انگیز ، طنز
نویسنده رمان: محدثه تاجیک

تعداد صفحات: ۲۸۰ صفحه

رمان سرنوشت لجباز

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری است که یک فکر اشتباه در سرش می آید و تصمیم به انتقامی بچگانه می گیرد، به همین دلیل زندگیه خودش را تباه می کند…
قسمتی از متن رمان سرنوشت لجباز
من. وای وای خسته شدم از حرف های تکراری مامان…
مامان. حالا حرف های من تکراری شده؟ آره؟
من. نه مامان من نمی خوام با شقایق ازدواج کنم چرا انقدر هر روز و هر شب میگی؟!
مامان. پسرم من خیر و صلاح تورو می خوام، آرزومه که خوشبخت شی…
من. مامان من با شقایق خوشبخت نمی شم.
مامان. مگه چه ایرادی داره مادر؟
من. مامان صدتا ایراد داره نمی دونم کدوم رو بگم مامان من سی سالمه بزارین خودم تصمیم بگیرم.

(بیشتر…)

دانلود رمان طلسم عشق به قلم الهه یخی با لینک مستقیم

دانلود رمان طلسم عشق پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا

موضوع رمان طلسم عشق: تخیلی ، عاشقانه ، معمایی ، غم انگیز
نویسنده رمان: الهه یخی
تعداد صفحات: ۱۸۴ صفحه
جلد دوم رمان بازمانده ای از طبیعت

رمان طلسم عشق

خلاصه رمان : گاهی اوقات لازم است زمان با ما بازی کند، جوری که نتوانی از آن فرار کنی…
ولی بتوانی به دنبال راه مقابله با آن بگردی.
حالا ملوری درگیر بازی زمان شده است…
بازی با چاشنی عشق. اما ملوری کیست؟! پس تیارانا کجا رفته است؟! اصلاً چرا باید ملوری باشد؟ چرا شخص دیگری نباشد؟ چرا؟…
تیارانا در جشن تولدش توسط جادوگری طلسم می شود و وقتی که به جای امنی می رسد متوجه می شود که همه چیز تغییر کرده است و به شکل قبل نیست.
او تبدیل به ملوری شده است، ولی ملوری کیست!؟…
قسمتی از متن رمان طلسم عشق
تیارانا:
از لی‌لی که مشغول درست کردن موهام بود پرسیدم:

(بیشتر…)

دانلود رمان دهلیز به قلم م.مطلق با لینک مستقیم

دانلود رمان دهلیز پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا
موضوع رمان دهلیز: اجتماعی ، عاشقانه ، غم انگیز
نویسنده رمان: م.مطلق
تعداد صفحات رمان ۴۶۴ صفحه

رمان دهلیز

خلاصه ای از رمان : دهلیز یعنی یک راهرو، یه دالان…
نمی دانم کی‌ و کجا وارد این دهلیز شدم!
فقط دیدم که چشم هاش برق زد، به من گفت اینجا زندانه!
تو زندانی و من زندان بان!
به او گفتم اینجا نمی شود نفس کشید، گفت دیگر نیازی به نفس کشیدن نیست.
گفتم نه و گفت آره…
هیچ وقت نخواستم دردسر درست کنم و داشتم موفق می شدم…
ولی نفهمیدم چطور و چه وقت افتادم در عمق دردسر!
قسمتی از متن رمان دهلیز
با بی حالی دکمه ی زرد رنگ اسپیکر رو زدم و طبق هر صبح به ناله هاشون گوش دادم.
_سلام، آبجی می تونی یک میلیون تومن واسم بفرستی؟
گرفتارم به روح مامان. ممنون…

(بیشتر…)

دانلود رمان تنهایی های من به قلم N-R-G-S با لینک مستقیم

دانلود رمان تنهایی های من پی دی اف ، اندروید ، آیفون
موضوع رمان تنهایی های من: عاشقانه ، غم انگیز ، مذهبی
نویسنده رمان: N-R-G-S
تعداد صفحات رمان ۱۰۲ صفحه
(اختصاصی از رمان باز)

رمان تنهایی های من

خلاصه رمان : داستان این رمان مانند زندگی همه ی انسان ها است.
لحظات تندی آن مثل باد با سرعت می گذرد و لحظات دردناک ما جان می دهد تا بگذرد.
این رمان می خواهد درد یک دختری را نشان دهد که دراین دنیا فقط خدا را داشت.
شاید برخی از آدم ها وقتی دردی به سراغ آن ها می آید بگویند ما دیگر تمام شدیم، دیگر می ممیریم، اما بعد از مدتی می بینیم که آن درد برای ما عادی شده است و ما هنوز هم زنده هستیم و زندگی می کنیم.
باران این داستان با دردها کنار نمی آید، عادت نمی کند…
باران لحظه به لحظه اش با درد می گذرد…
قسمتی از متن رمان تنهایی های من
خوشبختی برای هر شخصی طوری معنا می شود.

(بیشتر…)

دانلود رمان کسی پشت سرم آب نریخت به قلم نیلوفر لاری با لینک مستقیم

دانلود رمان کسی پشت سرم آب نریخت پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا
موضوع رمان کسی پشت سرم آب نریخت: عاشقانه ، غم انگیز
نویسنده رمان: نیلوفر لاری
تعداد صفحات رمان ۴۷۳ صفحه

رمان کسی پشت سرم آب نریخت

خلاصه ی رمان : داستان این رمان عاشقانه است که شخصیت های آن درگیر ماجراهای متعدد از جنس جدایی، فریب و خیانت می‌شوند.
در بخشی از داستان رمان می خوانید که کلاس در سکوت سنگینی فرو رفته بود. تنها صدای قدم های آقای بهرامی، دبیر تاریخ، سکوت را می شکست.
گه گاهی بالای سر یکی از بچه ها می ایستاد و به پاسخ هایشان خیره می شد…
قسمتی از متن رمان کسی پشت سرم آب نریخت
خودکار را می جویدم و پشت سر هم آهسته تکرار می کردم: منگوقا آن پس از مسلمان شدن چه نامی اختیار کرد؟
چرا یادم نمی آمد.
اگر این بیست و پنج صدم را از دست بدهم بیست نمی شوم. کاش یادم می آمد اما یادم نیامد!

(بیشتر…)