دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان دهلیز به قلم م.مطلق با لینک مستقیم

دانلود رمان دهلیز پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا
موضوع رمان دهلیز: اجتماعی ، عاشقانه ، غم انگیز
نویسنده رمان: م.مطلق
تعداد صفحات رمان ۴۶۴ صفحه

رمان دهلیز

خلاصه ای از رمان : دهلیز یعنی یک راهرو، یه دالان…
نمی دانم کی‌ و کجا وارد این دهلیز شدم!
فقط دیدم که چشم هاش برق زد، به من گفت اینجا زندانه!
تو زندانی و من زندان بان!
به او گفتم اینجا نمی شود نفس کشید، گفت دیگر نیازی به نفس کشیدن نیست.
گفتم نه و گفت آره…
هیچ وقت نخواستم دردسر درست کنم و داشتم موفق می شدم…
ولی نفهمیدم چطور و چه وقت افتادم در عمق دردسر!
قسمتی از متن رمان دهلیز
با بی حالی دکمه ی زرد رنگ اسپیکر رو زدم و طبق هر صبح به ناله هاشون گوش دادم.
_سلام، آبجی می تونی یک میلیون تومن واسم بفرستی؟
گرفتارم به روح مامان. ممنون…

(بیشتر…)

دانلود رمان تنهایی های من به قلم N-R-G-S با لینک مستقیم

دانلود رمان تنهایی های من پی دی اف ، اندروید ، آیفون
موضوع رمان تنهایی های من: عاشقانه ، غم انگیز ، مذهبی
نویسنده رمان: N-R-G-S
تعداد صفحات رمان ۱۰۲ صفحه
(اختصاصی از رمان باز)

رمان تنهایی های من

خلاصه رمان : داستان این رمان مانند زندگی همه ی انسان ها است.
لحظات تندی آن مثل باد با سرعت می گذرد و لحظات دردناک ما جان می دهد تا بگذرد.
این رمان می خواهد درد یک دختری را نشان دهد که دراین دنیا فقط خدا را داشت.
شاید برخی از آدم ها وقتی دردی به سراغ آن ها می آید بگویند ما دیگر تمام شدیم، دیگر می ممیریم، اما بعد از مدتی می بینیم که آن درد برای ما عادی شده است و ما هنوز هم زنده هستیم و زندگی می کنیم.
باران این داستان با دردها کنار نمی آید، عادت نمی کند…
باران لحظه به لحظه اش با درد می گذرد…
قسمتی از متن رمان تنهایی های من
خوشبختی برای هر شخصی طوری معنا می شود.

(بیشتر…)

دانلود رمان کسی پشت سرم آب نریخت به قلم نیلوفر لاری با لینک مستقیم

دانلود رمان کسی پشت سرم آب نریخت پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا
موضوع رمان کسی پشت سرم آب نریخت: عاشقانه ، غم انگیز
نویسنده رمان: نیلوفر لاری
تعداد صفحات رمان ۴۷۳ صفحه

رمان کسی پشت سرم آب نریخت

خلاصه ی رمان : داستان این رمان عاشقانه است که شخصیت های آن درگیر ماجراهای متعدد از جنس جدایی، فریب و خیانت می‌شوند.
در بخشی از داستان رمان می خوانید که کلاس در سکوت سنگینی فرو رفته بود. تنها صدای قدم های آقای بهرامی، دبیر تاریخ، سکوت را می شکست.
گه گاهی بالای سر یکی از بچه ها می ایستاد و به پاسخ هایشان خیره می شد…
قسمتی از متن رمان کسی پشت سرم آب نریخت
خودکار را می جویدم و پشت سر هم آهسته تکرار می کردم: منگوقا آن پس از مسلمان شدن چه نامی اختیار کرد؟
چرا یادم نمی آمد.
اگر این بیست و پنج صدم را از دست بدهم بیست نمی شوم. کاش یادم می آمد اما یادم نیامد!

(بیشتر…)

دانلود رمان مهر و مهتاب از نویسنده تکین حمزه لو با لینک مستقیم

دانلود رمان مهر و مهتاب پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا
موضوع رمان مهر و مهتاب: عاشقانه ، اجتماعی ، غم انگیز
نویسنده رمان: تکین حمزه لو
تعداد صفحات رمان ۳۱۲ صفحه

رمان مهر و مهتاب

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری بسیار مرفه، آزاد و تقریبا رها از هر اعتقادی است.
او با هم دانشگاهی خود که یک شخص جانباز شیمیایی و مذهبی هست و همه ی نزدیکان خود را در بمباران زمان جنگ در یک مهمانی از دست داده است و حالا به تنهایی زندگی می کند آشنا می شود.
با مخالفت خانواده، دختر با اصرار آنها را راضی به ازدواج می کند.
ولی همه ی خانواده به جز برادرش او را طرد می کنند.
رفتار بسیار شیرین و منطبق بر اخلاق پسر باعث می شود که دختر و خانواده اش متحول شوند و دست از کارهای ضد اخلاقی بردارند و…
قسمتی از متن رمان مهر و مهتاب
به تسبیح ظریفی که در دستانم معطل مانده بود، خیره شدم.
زبانم به گفتن هیچ ذکری باز نمی شد.

(بیشتر…)

دانلود رمان ستاره های بی نشان از نویسنده نیلوفر لاری با لینک مستقیم

دانلود رمان ستاره های بی نشان پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا
موضوع رمان ستاره های بی نشان: عاشقانه ، غم انگیز
نویسنده رمان: نیلوفر لاری
تعداد صفحات رمان ۲۷۱ صفحه

رمان ستاره های بی نشان

خلاصه ای از رمان : داستان رمان درباره ی دختر فقیری است که به همراه مادر و خواهران خود زندگی می کند.
به دلیل خطایی که خواهرش مرتکب می شود، زندگی خانواده دچار تلاطم می شود.
شکوه برای جرمی که مرتکب نشده راهی زندان می شود…
اما از زندان فرار می کند و بی هدف راهی می شود تا به شهری برسد.
او پس از پشت سر گذاشتن سختی های فراوان با پسری آشنا می شود که…
قسمتی از رمان ستاره های بی نشان
هنوز از در نیامده بودم داخل، مادر صدا کرد:
«شکوه، زود بیا توی هال، یک عالمه سبزی داریم که باید همین امشب آماده کنیم.»
وسایلم از دستم سر خورد پایین…
با دیدن یک کپه سبزی که روی ملحفه ی قهوه ای رنگ روی هم انباشته شده بود.

(بیشتر…)