به نام خدا

دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان سینوهه پزشک مخصوص فرعون نوشته میکا والتاری با لینک مستقیم

دانلود رمان سینوهه پزشک مخصوص فرعون با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان سینوهه پزشک مخصوص فرعون: تاریخی
نویسنده رمان: میکا والتاری
تعداد صفحات رمان: ۴۵۴ صفحه

مترجمان: ذبیح‌الله منصوری، دکتر احمد بهپور، احمدسادات عقیلی و محسن باطنی

دانلود رمان سینوهه پزشک مخصوص فرعون

خلاصه داستان: این رمان درباره ی شخصیتی است که در هنگام تولد او را در یک سبد دست بافت گذاشته و به رود نیل سپرده‌اند و خانواده‌ای فقیر او را یافته و به فرزندی بزرگ می‌کنند.
سینوهه در ادامه به مقام کاهنی و پزشکی (مخصوصِ فرعون) می رسد و سفرهایی را به بابل و سوریه و کناره دریای مدیترانه می‌کند.
در طول این سفر با رخدادهای گوناگون رو به رو می شود.
در بازگشت به مصر برای نجات مصر از حرفه پزشکی خود استفاده می کند.
در میانه های داستان او به هویت راستین پدر و مادرش پی می برد.
یکی از ویژگی های بارز این رمان، توصیف دقیق نحوه زندگی و اوضاع اجتماعی کشورهای مصر، سوریه، بابل، هیتی، میتانی در دوران آخناتون است…

(بیشتر…)

دانلود رمان یاقوت سرخ از کریستین گی یر با لینک مستقیم

دانلود رمان یاقوت سرخ با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان یاقوت سرخ: فانتزی ، عاشقانه ، تاریخی
رمان یاقوت سرخ نوشته: کریستین گی یر
مترجم: نجلا محقق

دانلود رمان یاقوت سرخ

خلاصه داستان: گوئنت شپرد در خانواده‌ای متولد شده است که وارث ژن عجیبی هستند: سفر در زمان.
برای شانزده سال، دخترخاله گوئنت، شارلوت برای سفر زمان آموزش دیده و آماده شده بود ولی بر خلاف تصور همه، گوئنت وارث این ژن بوده است.
آنچه انتظار او را می‌کشد ماجرایی مرموز و پیچیده در قرن هجدهم لندن است که ممکن است حتی به قیمت زندگی او تمام شود.
گوئنت باید همراه با حامل ژنی دیگر از خانواده‌ای مرموز، گیدئون دو ویلر، پرده از رازی که در پس حلقه مرموز مسافران زمان است بردارد.
و در این راه به هیچ کس، حتی قلب خودش، نمی‌تواند اعتماد کند…
قسمتی از رمان یاقوت سرخ
هنگامی که زن جوان زانو زد و شروع به گریه کرد، مرد نگاهی به سرتاسر پارک انداخت.
همانطور که انتظار داشت، در این ساعت صبح پارک خالی بود.

(بیشتر…)