دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان شکیبا باش از نویسنده گیسوی پاییز با لینک مستقیم

دانلود رمان شکیبا باش نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان شکیبا باش: عاشقانه
نویسنده رمان: گیسوی پاییز
تعداد صفحات رمان ۵۱۰ صفحه

رمان شکیبا باش

خلاصه رمان : نمی دونم چی شد…
نفهمیدیم چرا زمین لرزید… قضا بود یا قدر…
ولی هر چیزی که بود زندگی من رو کامل ویران کرد و از من، یک آدم دیگر ساخت.
شکیبایی دیگر…
من دوباره از نو ساخته شدم، دوباره عاشق شدم، عشقی که در من طنین انداز تپش های قلب دیگری بود، کسی که ساده در میان سطور زندگیم رسوخ کرد.
کسی که من محو در چشم هایش شدم، چشم هایی که تمسخر می کرد تمام عاشقانه هایم را…
و من صبورانه به مانند اسمم، شکیبا وار برای او زندگی کردم…
قسمتی از متن رمان شکیبا باش
از کنارش گذشتم و راه افتادم سمت خانه، جلوی درب ورودی خانه که رسیدم نفسی تازه کردم و بعد کلید انداختم و در رو باز کردم.
حیاط آپارتمان مثل همیشه ساکت بود.

(بیشتر…)

دانلود رمان ویدیا به قلم فریده بانو با لینک مستقیم

دانلود رمان ویدیا نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان ویدیا: عاشقانه ، غم انگیز
نویسنده رمان: فریده بانو
تعداد صفحات رمان ۹۳۲ صفحه

رمان ویدیا

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری است که با یک خان زاده ازدواج می کند، اما در شب عروسی بنا به دلایلی خانواده ی داماد او را به یک زن نادرست متهم می کنند و…
قسمتی از متن رمان ویدیا
با صدای هل هله ی آدینه سر خدمتکار خانه، عصبی از خواب بیدار شدم.
از اتاق بیرون اومدم و از نرده های طبقه بالا آویزون شدم.
با صدای خواب آلود گفتم:
آدینه چه خبره اول صبحی بابا بذار بخوابم.
صدای مهربون آدینه بلند شد:
خواب چیه خانوم جان باید هل هله کنی.
از پله ها پایین رفتم.
باز چی شده؟ مامان اینا کجا هستن؟
آدینه سری تکون داد:
من نمی دونم پسر عمارت خان چی در تو دیده که به تو علاقه مند شده.
یهو چشم هام باز شد. تو چی گفتی؟!

(بیشتر…)

دانلود رمان لبخند خورشید از نویسنده عاطفه منجزی با لینک مستقیم

دانلود رمان لبخند خورشید برای پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان لبخند خورشید: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: عاطفه منجزی
تعداد صفحات رمان ۴۲۲ صفحه

رمان لبخند خورشید

خلاصه رمان : مهتاب خبرنگار است، ولی عواطف بسیار زیاد و انسان دوستانه اش او را همیشه درگیر کمک به افراد نیازمند کرده است.
به همین دلیل برای کمک به زینب و فرزند خردسالش که به شدت مورد آزار و اذیت شوهرش قرار دارند، سیاوش با سماجت آریا زند که یک وکیل زبده ولی مخالف با زنان است را وادار می کند که از او دفاع کند و برای نجات زینب قرار می شود که…
قسمتی از متن رمان لبخند خورشید
_وای نه، نه… خاموش نشو، وااای… نه!
محکم کوبید روی فرمان و با حرص گفت:
_لگن بی خاصیت، همیشه سر بزنگاه قالم می ذاره!
پیاده شد و کاپوت ماشین را بالا زد.
سرش را برد پایین و در تاریکی شب زل زد به دل و روده ی روغنی و دود گرفته ی ماشین.

(بیشتر…)

دانلود رمان ساحل آرامش به قلم منیر مهریزی مقدم با لینک مستقیم

دانلود رمان ساحل آرامش نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان ساحل آرامش: عاشقانه
نویسنده رمان: منیر مهریزی مقدم
تعداد صفحات رمان ۲۶۵ صفحه

رمان ساحل آرامش

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری است که در ابتدای نوجوانی با یک پسر نامناسب آشنا می شود.
اما از بخت و اقبال خوبی که دختر داشت اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود سریع به اشتباه خود پی ببرد.
او سعی می کند اشتباه خود را جبران کند و سخت مشغول درس خواندن و ادامه ی تحصیل می شود…
قسمتی از متن رمان ساحل آرامش
پاهایم از فشار کفش ها درد می کرد.
همان طور که به روی صندلی نشسته بودم کفشم را در آوردم.
با هوا خوردن به پایم خود هم نفس عمیقی کشیدم.
مامان دست به زانویش گرفت و بلند شد. خطاب به من گفت:
_پاشو مادر. باید برای جمع و جور کردن این همه ریخت و پاش از یک جایی شروع کنیم.

(بیشتر…)

دانلود رمان سکوت عاشقی از نویسنده مریم پیروند با لینک مستقیم

دانلود رمان سکوت عاشقی برای پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان سکوت عاشقی: عاشقانه
نویسنده رمان: مریم پیروند
تعداد صفحات رمان ۹۳۹ صفحه

رمان سکوت عاشقی

خلاصه رمان : آتیه دختری که طبق سنت مجبور است با پسر عموی خود آراد ازدواج کند.
اما هر دو هیچ علاقه ای به یکدیگر ندارند.
ولی امیرعلی برادر بزرگ آراد بسیار زیاد آتیه را دوست دارد.
امیرعلی مجبور است بنا به دلایلی سکوت کند و حرفی از علاقه اش نسبت به نشان کرده ی برادرش نزند.
اما سکوتش را یک روزی می شکند که آن وقت…
قسمتی از متن رمان سکوت عاشقی
آراد: حاجی من چه جوری بگم نمی خوام بابا جان، نمی خوام با آتیه ازدواج کنم.
حاج صادق: نمی شه چند بار بگم رسم و رسومه، تو چرا نمی خوای بفهمی؟ این حرف مال خیلی سال پیش بوده، حرف ها رو بزرگترها زدن نمی شه این وصلت سر نگیره.
حالا تو هی بگو نمی خوام و نمی تونم و نمی شه، ولی من میگم تو باید با آتیه ازدواج کنی.

(بیشتر…)