دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

به نام خدا
تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان به قلم عاطفه با لینک مستقیم

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان بازگشت ارباب جوان: عاشقانه ، اجتماعی ، اربابی
نویسنده رمان: عاطفه
تعداد صفحات رمان ۱۲۵ صفحه

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

خلاصه رمان : رمان درباره دختری به اسم ماهرخه که توی روستا با خانواده عموش زندگی می کنه…
سال ها پیش خانوادش رو از دست داده و عموی ماهرخ اربابه روستاهم هست و…
قسمتی از متن رمان بازگشت ارباب جوان
تو اتاق زیر شیروونی نشسته بودم و خاطرات رو مرور می کردم زمانی که بابا زنده بود و هیچ غم و غصه ای نداشتم.
تنها نبودم پدرم که بود کل تنهایی هامو پر می کرد.
پدرم که بود هیچ کس نمی تونست آزارم بده.
ولی حالا کل دنیا انگار با من دشمنن…
حالا دیگه باید زیر این کوله بار غم و غصه هام طاقت بیارم…
حالا که عمو رو از دست دادم حالا دیگه تنهای تنها شدم دیگه کسی نمی تونه در برابر آزارای زن عمو منو نجات بده.

(بیشتر…)

دانلود رمان عشق ارباب به قلم سحر دریا.م با لینک مستقیم

دانلود رمان عشق ارباب با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان عشق ارباب: عاشقانه ، هیجانی ، غمگین ، اربابی
نویسنده رمان: سحر دریا.م
تعداد صفحات رمان ۵۲۸ صفحه

دانلود رمان عشق ارباب

خلاصه رمان : ستاره در پی مرگ ناگهانی خواهر دوقلویش مهتاب و به وصیت او، قبول می کند که نقش او را درخانه اش و در کنار شوهر خواهر خشک و مرموزش بازی کند.
حالا با حضور او آرامش به خانواده برگشته ولی شعله های انتقام در کنار عشقی نوخاسته ستاره را وادار می کند که…
قسمتی از متن رمان عشق ارباب
دﺳﺘﺎن ﻇﺮیفش از ﺑﯿﻦ دست هاﯾﻢ ﺷﻞ ﺷﺪ و از روی ﺗﺨﺖ آوﯾﺰان ﺷﺪ.
ﻧﮕﺎﻫﻢ را ﺑﻪ ﺣﻠﻘﻪ ای ﮐﻪ ﮐﻒ دﺳﺘﻢ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮد دوﺧﺘﻢ و ﻫﻤﺎن طور از ﮐﻨﺎر ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪم.
ﻧﮕﺎه آﺧﺮم را ﺑﻪ او دوﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎن زﯾﺒﺎﯾﺶ ﺑﺮای ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﻮد.
ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺖ گنگی ﺳﺮم را ﺑﺮﮔﺮداﻧﺪم و ﺑﻪ ﻃﺮف در اﺗﺎق ﺑﻪ راه اﻓﺘﺎدم…

(بیشتر…)

دانلود رمان شوکا عروس جنگل نوشته مهدیه mhk با لینک مستقیم

دانلود رمان شوکا عروس جنگل با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان شوکا عروس جنگل: عاشقانه ، اربابی
نویسنده رمان: مهدیه mhk
تعداد صفحات رمان: ۲۲۳ صفحه

دانلود رمان شوکا عروس جنگل

خلاصه داستان: با توجه به اسم رمان، داستان این رمان در مورد یه دختره، دختری به نام شوکا.
شوکا تو روستا زندگی می کنه.
روستای داستان ما ارباب جوانی داره که به خاطر یه اتفاق زندگی شوکا با این ارباب گره میخوره و…
قسمتی از رمان شوکا عروس جنگل
نه من نمی خوام… دوستش ندارم… تو رو خدا بابا…‬
‫بابا با قیافه برزخیش کنارم ایستاده بود با شنیدن التماس هام بدون توجه به‬ چشمای اشکیم غرید:‬
‫دختره نفهم چرا داری با سرنوشت خودت و ما بازی می کنی؟
واقعا احمقی‬ نمی دونی اگه باهاش ازدواج کنی و براش یه وارث بیاری میشی نور چشم ارباب…
میشی مادر ارباب آینده‬ آخه من به تو چی بگم.
‫روی زانوهام افتاده بودم و خون گریه می کردم نگاهم به چشمای اشکی‬ مامان افتاد.

(بیشتر…)

دانلود رمان کابوس رویاهام نوشته مرضیه اخوان نژاد با لینک مستقیم

دانلود رمان کابوس رویاهام با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان کابوس رویاهام: اجتماعی ، عاشقانه ، اربابی
رمان کابوس رویاهام نوشته: مرضیه اخوان نژاد
تعداد صفحات رمان: ۸۷۰ صفحه

دانلود رمان کابوس رویاهام

خلاصه داستان: شدی کــابوس رویـاهام، تموم زندگیـم دود شد، یه احساسـی تو قلبـم بود، که اونم نیست و نابـود شد
داستان این رمان درباره زندگی دختری به اسم یسنا ست که در کودکی مادرش رو از دست داده و با پدرش که مردی متعاده زندگی میکنه.
پدر یسنا تو یک بازی شرطی شکست میخوره و طلبکارش که مردی اخمو و عصبی ست یسنا رو به عنوان یک خدمت کار به خونه اش میاره.
اما آن مرد در اصل یسنا رو برای پسرش که آدم درستی نبوده به خونه میاره و…
قسمتی از رمان کابوس رویاهام
روی زمین نشسته بودم و مشغول ورق زدن کتاب های درسیم بودم.
همه اش میترسیدم امسال درس زبان رو بیفتم.
هرچی میخوندم تو مغزم فرو نمیرفت.
با خشم کتاب رو بستم و سرم رو تو دستهام گرفتم. لعنت به این درس…

(بیشتر…)

دانلود رمان یغمای بهار نوشته الف.کلانتری (یاسی) با لینک مستقیم

دانلود رمان یغمای بهار با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان یغمای بهار: عاشقانه ، اجتماعی ، اربابی
رمان یغمای بهار نوشته: الف.کلانتری (یاسی)
تعداد صفحات رمان: ۱۳۷۹ صفحه

دانلود رمان یغمای بهار

خلاصه داستان: دلارای ایلیاتی با فرار از بند اسارت، خود را به بهشت شانه های مردی رساند که خان بود و سیبی ممنوعه…
(یک من‬، یک تو‬ و دنیایی حرف… یک کلام، درد و‬ درد و‬ درد…)
قسمتی از رمان یغمای بهار
_امروز پنجمین خرابکاریه، مراسم چهلم خراب شه دودمان همه رو به‬ باد می‬دم.‬
‫صدای فریادش آن قدر گویا و رسا بود که صدا از هیچ کس در نمی‬ آمد.‬
‫معمولا از زمانی که برگشته بود، صدایش به گوش کسی نمی رسید و‬ ذات کم‬ حرفش با خارج رفتن هم عوض نشده بود.‬
‫سر همه پایین بود و کسی آتش گرفتن خرمن گندم را گردن نمی‬ گرفت.‬
‫دندان قروچه ای کرد و نفرتش از این ملک و خان بودن را سر آن ها‬ خالی کرد:‬
‫_وای به روز کسی که بدونم تموم این خرمن سوزوندنا، زیر سر اونه.

(بیشتر…)