دانلود رمان, رمان آنلاین, سایت رمان, رمان جدید

سایت رمان باز

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یا ارتباط با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان با سقوط دست های ما نوشته زینب ایلخانی با لینک مستقیم

دانلود رمان با سقوط دست های ما با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان با سقوط دست های ما: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: زینب ایلخانی
تعداد صفحات رمان: ۱۳۵۴ صفحه

دانلود رمان با سقوط دست های ما

خلاصه داستان: به همراه ما در داستان جنجالی رمان با سقوط دست های ما با سبک متفاوت کاملا رئال همراه باشید.
تا علاقه شدید را در زندگی انسان های معمولی هم لمس کنید.
آنهایی که نه اسطوره هستند! نه اربـابـند! و نه حتى کسى که آرزوى خیلى ها باشند…
معمولی ها هم علاقه مند می شوند، دوست می دارند و دوست داشته می شوند…
قسمتی از رمان با سقوط دست های ما
یقه کتم را تا جاى ممکن بالا می کشم و سرم را در همان یقه فرو می برم، از دیده شدن حتی در این خلوت زمستانى برف زده اینجا هم شرم دارم!
به تماشای رد پاهایم در برف می ایستم و سر بر می گردانم، آه از نهادم بر می خیزد.

(بیشتر…)

دانلود رمان آقای هنرپیشه نوشته زینب ایلخانی با لینک مستقیم

دانلود رمان آقای هنرپیشه با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان آقای هنرپیشه: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: زینب ایلخانی
تعداد صفحات رمان: ۶۷۴ صفحه

دانلود رمان آقای هنرپیشه

خلاصه داستان: دست سرنوشت، دو زخمی، دو درمانده، دو جا مانده از زندگی را در جزیره ای ناشناخته و آرام، امواج دریا سرنوشت آن دو را به هم گره می زند…
هنرپیشه ای تنها و سر در گم در این سرزمین، شوق زندگی می یابد و ناجی الهه ای از جنس حیات می شود!
و این روایت تنها با گره کور علاقه آغاز می شود…
قسمتی از رمان آقای هنرپیشه
“الـهـه”
مرضیه از ساغر شکسته اش به ساقى شکایت می کند و من زل زده ام به کشتى که به گمانم آخرین میهمان دریا براى امروز باشد.
کشتى که رفته است شکار خورشید، خورشیدى که خودش را به دریا چسبانده و شاید…
گوشى ام نفس هاى آخرش را می کشد، شارژ تمام می کند و مرضیه هم زبانش بسته می شود.

(بیشتر…)

دانلود رمان خاطرات خوب دیروز نوشته زینب رحیمی با لینک مستقیم

دانلود رمان خاطرات خوب دیروز با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان خاطرات خوب دیروز: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: زینب رحیمی
تعداد صفحات رمان: ۲۱۶ صفحه

دانلود رمان خاطرات خوب دیروز

خلاصه داستان: داستان زندگی یک دختر که با پنهان کاری و دروغ، سعی در حفظ رابطه و زندگی و عشق بین خود و همسرش دارد.
اما او غافل از گذشته ای که سایه اش همیشه آدمی را تعقیب می کند، بی اعتنا به همه چیز و با خیالی آسوده زندگی می کند.
اما سرانجام در یک شب نفرت انگیز، تمامی رازها و پنهان کاری ها و دروغ هایش برملا می شود و نقاب از صورتش کنار می رود و چهره و ذات حقیقی او آشکار می شود.
حالا باید دید که دخترک در رقابت بین عشق و نفرت، پیروز خواهد شد یا نه.
باید دید دخترک داستان ما از بین مردهای زندگی اش کدام یک را برای همیشه برمی گزیند.

(بیشتر…)

دانلود رمان سنگ و تیشه نوشته شیوا بادی با لینک مستقیم

دانلود رمان سنگ و تیشه با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان سنگ و تیشه: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: شیوا بادی
تعداد صفحات رمان: ۲۱۰ صفحه

دانلود رمان سنگ و تیشه

خلاصه داستان: این رمان درباره زندگیه یک خانواده است.
زنی به نام لیدا، مردی به نام رامین، پسری به نام رامتین و برادر رامین که رادین نام داره.
به اجبار، به خاطر یک رسمی که از قدیم بوده، به خاطر حفظ فرزند، به خاطر حس قشنگ مادر بودن…
لیدا مجبور است تن به خواسته ای بدهد که به اون راضی نیست، مجبور است به اجرای خواسته زورگویی افراد از خود راضی…
قسمتی از رمان سنگ و تیشه
“لیدا”
درد و دلم رو باهاش کردم… از سختی هایى که تو این یک سال کشیدم براش گفتم… از نگرانی هام… از فشارهای زندگی… از زورگویى پدرش… از اینکه دوباره حاج فتوحى مرغش یه پا شد… از اینکه مثل اون سال هایى که اونو ازم دریغ می کرد و منو منع می کرد از نزدیک شدن بهش…

(بیشتر…)

دانلود رمان زندگی خصوصی نوشته منا معیری با لینک مستقیم

دانلود رمان زندگی خصوصی با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان زندگی خصوصی: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: منا معیری
تعداد صفحات رمان: ۱۱۴۲ صفحه

دانلود رمان زندگی خصوصی

خلاصه داستان: رمان زندگی خصوصی داستان زندگی مردی را روایت می کند که با همه ی فراز و نشیب ها مرد خانواده است، پدر خانواده است.
هر چند او بعضی وقت ها درگیر زندگی خصوصی خودش می شود…
قسمتی از رمان زندگی خصوصی
آرش پا روی پا انداخته بود و براندازش می کرد.
گوشه ی ابرویش بالا رفت: چته زل زدی به من؟
– به هر کی رو زده بودم نه نمی گفت.
تکیه داد به کاناپه و گوشی موبایلش را لمس کرد: جایی کار دارم… نمی تونم بیام.
– کجا؟! نیم نگاهی به ساعت انداخت.
دو ساعت زمان داشت تا به قرارش برسد. قبل آن هم باید تا خانه می رفت.
– کوروش جان… شما کجاها می پری که من نمی دونم!
اخم کرد: میرم برای تمدید قرارداد… باید به تو جواب پس بدم؟
آرش خندید: تمدید قرارداد؟! نگووو… جیگرم کباب شد!

(بیشتر…)

صفحه 1 از 1112345...10...صفحه آخر