به نام خدا

دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان تنها نیستیم نوشته مهسا زهیری با لینک مستقیم

دانلود رمان تنها نیستیم با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان تنها نیستیم: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: مهسا زهیری
تعداد صفحات رمان: ۱۳۴ صفحه

دانلود رمان تنها نیستیم

خلاصه داستان: آتوسا با شنیدن خبر فوت پدرش بعد از هفت سال دوری به خانه بر می گردد.
خانه ای که برای او یاد آور همسری است که سال ها پیش خواهر جوانش آنا را به او ترجیح داده بود.
رویارویی دوباره ی او با اعضای خانواده اش سرآغاز جریاناتی است که…
قسمتی از رمان تنها نیستیم
مرجان به گوشیم که برای پنجمین بار زنگ می خورد و بی صدایش کرده بودم، نگاه کرد و گفت: چرا جواب نمیدی؟
– ولش کن…
– کیه؟
– مزاحمه؟
– نه. از تهرانه.
با تعجب پرسید: چی شده؟
خودکار رو روی میز گذاشتم و گفتم: فکر می کنن من احمقم!
– درست بگو ببینم چی شده؟
– دو روزه زنگ می زنن که بابات خیلی حالش خرابه! پاشو بیا. آدرس که نداده بودم، ای کاش شماره هم نمی دادم!

(بیشتر…)

دانلود رمان هدیه خداوند نوشته mahsaaa با لینک مستقیم

دانلود رمان هدیه خداوند با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان هدیه خداوند: عاشقانه ، پلیسی ، اجتماعی
نویسنده رمان: mahsaaa
تعداد صفحات رمان: ۱۴۰ صفحه

دانلود رمان هدیه خداوند

خلاصه داستان: مرسانا بزرگمهر دختری از جنس شیطنت، زرنگ و باهوش، دختری نمازخوان و با خدا، از جنس نور…
طی ماموریتی که بهش میدن با دوست برادرش آشنا میشه، هر دوشون پلیسن و همکار هستن.
این‌طور میشه که سرنوشتشون با هم رقم می‌خوره و…
قسمتی از رمان هدیه خداوند
“مرسانا”
صبح با صدای گوشیم از خواب بیدار شدم.
به ساعت نگاه کردم، ساعت پنج ربع کم بود، بلند شدم و دستشویی رفتم و وضو گرفتم و نمازم رو خوندم.
آماده رفتن شدم مقنعه سبز و چادرم، خب تکمیل شدم، همیشه لباسای، مانتوی سبز، شلوار مشکی کارم رو می پوشم، کلی به خودم ماشاءا… میگم، وای که چه قدر من این لباسا رو دوست دارم.
اومدم پایین فکر کنم همه خواب باشن.
نوچ، زهی خیال باطل، همه بیدارن یعنی من و مامانم و مهیار داداشم، همون طور که می رفتم به آشپزخونه.

(بیشتر…)