دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان ویدیا به قلم فریده بانو با لینک مستقیم

دانلود رمان ویدیا نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان ویدیا: عاشقانه ، غم انگیز
نویسنده رمان: فریده بانو
تعداد صفحات رمان ۹۳۲ صفحه

رمان ویدیا

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری است که با یک خان زاده ازدواج می کند، اما در شب عروسی بنا به دلایلی خانواده ی داماد او را به یک زن نادرست متهم می کنند و…
قسمتی از متن رمان ویدیا
با صدای هل هله ی آدینه سر خدمتکار خانه، عصبی از خواب بیدار شدم.
از اتاق بیرون اومدم و از نرده های طبقه بالا آویزون شدم.
با صدای خواب آلود گفتم:
آدینه چه خبره اول صبحی بابا بذار بخوابم.
صدای مهربون آدینه بلند شد:
خواب چیه خانوم جان باید هل هله کنی.
از پله ها پایین رفتم.
باز چی شده؟ مامان اینا کجا هستن؟
آدینه سری تکون داد:
من نمی دونم پسر عمارت خان چی در تو دیده که به تو علاقه مند شده.
یهو چشم هام باز شد. تو چی گفتی؟!

(بیشتر…)

دانلود رمان خط هشتم از نویسنده دختر خورشید (Sun Daughter) با لینک مستقیم

دانلود رمان خط هشتم نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان خط هشتم: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: دختر خورشید (Sun Daughter)
تعداد صفحات رمان ۳۹۳ صفحه

رمان خط هشتم

خلاصه رمان : رمان خط هشتم بازگوی زندگی ها و حرف های ناگفته ی انسان هایی است که زاده ی روزهای جنگ نیستند… انسان هایی که نسل سوم لقب گرفته اند… انسان هایی شاید واقعی… و یا شاید غیر واقعی…
قسمتی از متن رمان خط هشتم
کلافه و سرگردان سوئیچم رو برداشتم و از اتاق زدم بیرون…
صدای خنده ی بابا و ونوس از طبقه ی پایین می اومد.
اون تا سایه ی منو دید، روسری روی سرش انداخت و گفت:
سلام حمزه خان… صبح به خیر… بفرمایید صبحانه…
بابا هم روزنامه شو جلوی صورتش گرفته بود و از بالای ورق هاش به من نگاه می کرد.
بی اهمیت به سمت در رفتم…
کفش هام رو از تو جا کفشی بیرون آوردم که صدای عصبی بابا بلند شد:
نشنیدی؟ تو باید به ونوس خانم سلام کنی… نه اون به تو…

(بیشتر…)

دانلود رمان لبخند خورشید از نویسنده عاطفه منجزی با لینک مستقیم

دانلود رمان لبخند خورشید برای پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان لبخند خورشید: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: عاطفه منجزی
تعداد صفحات رمان ۴۲۲ صفحه

رمان لبخند خورشید

خلاصه رمان : مهتاب خبرنگار است، ولی عواطف بسیار زیاد و انسان دوستانه اش او را همیشه درگیر کمک به افراد نیازمند کرده است.
به همین دلیل برای کمک به زینب و فرزند خردسالش که به شدت مورد آزار و اذیت شوهرش قرار دارند، سیاوش با سماجت آریا زند که یک وکیل زبده ولی مخالف با زنان است را وادار می کند که از او دفاع کند و برای نجات زینب قرار می شود که…
قسمتی از متن رمان لبخند خورشید
_وای نه، نه… خاموش نشو، وااای… نه!
محکم کوبید روی فرمان و با حرص گفت:
_لگن بی خاصیت، همیشه سر بزنگاه قالم می ذاره!
پیاده شد و کاپوت ماشین را بالا زد.
سرش را برد پایین و در تاریکی شب زل زد به دل و روده ی روغنی و دود گرفته ی ماشین.

(بیشتر…)

دانلود رمان عسل از نویسنده مرتضی مودب پور با لینک مستقیم

دانلود رمان عسل نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان عسل: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: مرتضی مودب پور
تعداد صفحات رمان ۵۱۵ صفحه

رمان عسل

خلاصه رمان : عسل، دختری هفده ساله است که بعد از سال ها تحمل مشکلات خانوادگی حالا باید شاهد جدایی و طلاق پدر و مادرش باشد و باید زندگی بدون مادر را تحمل کند…
قسمتی از متن رمان عسل
همیشه از زمانی که خیلی کوچک بودم دلم می خواست خاطرات روزانه ام را ثبت کنم.
اما هرگز در این کار مصمم نبودم، به گمانم این بار بتوانم این تصمیم را عملی سازم.
امروز روز اول مهر است و روز تولد من…
به راستی کسی جز من می داند که امروز هفده ساله می شوم!
پدر روی مبل لم داده و با چشمانی غمگین به مادرم خیره شده است و مادر با لبخندی که حاکی از رضایت اوست در اتاق ها می چرخد تا مبادا چیزی را برای بردن فراموش کرده باشد و من… آخ! که چقدر غمگینم.

(بیشتر…)

دانلود رمان ساحل آرامش به قلم منیر مهریزی مقدم با لینک مستقیم

دانلود رمان ساحل آرامش نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان ساحل آرامش: عاشقانه
نویسنده رمان: منیر مهریزی مقدم
تعداد صفحات رمان ۲۶۵ صفحه

رمان ساحل آرامش

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری است که در ابتدای نوجوانی با یک پسر نامناسب آشنا می شود.
اما از بخت و اقبال خوبی که دختر داشت اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود سریع به اشتباه خود پی ببرد.
او سعی می کند اشتباه خود را جبران کند و سخت مشغول درس خواندن و ادامه ی تحصیل می شود…
قسمتی از متن رمان ساحل آرامش
پاهایم از فشار کفش ها درد می کرد.
همان طور که به روی صندلی نشسته بودم کفشم را در آوردم.
با هوا خوردن به پایم خود هم نفس عمیقی کشیدم.
مامان دست به زانویش گرفت و بلند شد. خطاب به من گفت:
_پاشو مادر. باید برای جمع و جور کردن این همه ریخت و پاش از یک جایی شروع کنیم.

(بیشتر…)