به نام خدا

رمان باز سایت دانلود رمان با لینک مستفیم دانلود رمان جدید ایرانی بزرگترین سایت رمان خواندن آنلاین

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان جان شیعه، اهل سنت نوشته فاطمه ولی نژاد با لینک مستقیم

دانلود رمان جان شیعه، اهل سنت با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
رمان جان شیعه، اهل سنت عاشقانه ای برای مسلمانان
موضوع رمان رمان جان شیعه، اهل سنت: مذهبی ، عاشقانه
نویسنده رمان: فاطمه ولی نژاد
تعداد صفحات رمان: ۵۸۹ صفحه

دانلود رمان جان شیعه، اهل سنت

خلاصه داستان: داستان رمان از زبان دختری اهل سنت و از پای نخل ها و ساحل بندرعباس حکایت می شود.
الهه که با ورود جوانی شیعه به زندگی اش، طعم تازه ای از عشق و عقیده را می چشد و در کشاکش پاک ترین لحظات عاشقانه و ناب ترین دقایق عارفانه، به تبلور باور تازه ای می رسد…
قسمتی از رمان جان شیعه، اهل سنت
صدای قرائت آیت الکرسی مادر، بوی اسفند، اسباب پیچیده در بار کامیون و اتاقی که خالی بودنش از پنجره های بی پرده اش پیدا بود، همه حکایت از تغییر دیگری در خانواده ما می کرد.
روزهای آخر شهریور ماه سال ۹۱ با سبک شدن آفتاب بندرعباس، سپری می شد.

(بیشتر…)

دانلود رمان مدافع عشق نوشته محیا سادات هاشمی با لینک مستقیم

دانلود رمان مدافع عشق با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان مدافع عشق: مذهبی ، عاشقانه
نویسنده رمان: محیا سادات هاشمی
تعداد صفحات رمان: ۱۱۱ صفحه

دانلود رمان مدافع عشق

خلاصه داستان: یکی از چشمانم را می بندم و با چشم دیگر در چهارچوب کوچک پشت دوربین عکاسی ام دقیق می شوم…‬ ‫
هاله لبخند لب هایم را می پوشاند، سوژه ام را پیدا کردم.‬ ‫
پسری با پیراهن شونیز سرمه ای که یک چفیه مشکی نیمی از بخش یقه و شانه اش را پوشانده.‬ ‫
شلوار پارچه ای مشکی و یک کتاب قطور و به ظاهر سنگین که در دست داشت.‬ ‫
حتم داشتم مورد مناسبـی برای صفحه اول نشریه مان با موضوع ” تاثیر طلاب و دانشجویان در جامعه ” خواهد بود…
قسمتی از رمان مدافع عشق
صدا می زنم:‬ ‫
_ ببخشید آقا یک لحظه…‬ ‫
عکس العملـی نشان نمی دهی و همان طور سر به زیر به جلو پیش می روی.‬ ‫
با چند قدم بلند و سریع دنبالت می آیم و دوباره صدا می زنم:‬

(بیشتر…)

دانلود رمان ببار بارون نوشته فرشته۲۷ با لینک مستقیم

دانلود رمان ببار بارون با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان ببار بارون: عاشقانه ، اجتماعی ، هیجانی
نویسنده رمان: فرشته۲۷
تعداد صفحات رمان: ۴۰۹ صفحه

دانلود رمان ببار بارون

خلاصه داستان: موضوع اصلی این رمان درباره ی دختری به نام سوگول است.
دختری مهربان با نگاهی مملو از غم و اندوه…
سوگل رمان ما دلش پر از غصه است، سراسر زندگیش پر شده از دروغ…
دروغ آن هم از جانب آدمایی که یک روزی فکر می کرد دوستش دارند.
ولی حقایق بعضی وقت ها اونطور نیستند که ما می بینیم و هر روز با نگاهی بی تفاوت از کنارشون می گذریم.
بارون تو این رمان نماد پاکی و آرامشه، نماد برکت و نعمت از جانب پروردگار بی همتا…
در هر قطره از بارون وجود پاک خداوند یکتا احساس می شود.
بارونی که بر سر گناه کاران می بارد تا وجودشان را از سیاهی پاک کند. سوگل هنوز اول راه هست ولی… (بیشتر…)

دانلود رمان نجوا نوشته ریحانه اسدی با لینک مستقیم

دانلود رمان نجوا با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان نجوا: مذهبی ، اجتماعی
نویسنده رمان: ریحانه اسدی
تعداد صفحات رمان: ۳۵۴ صفحه

دانلود رمان نجوا

خلاصه داستان: خندید و گفت: آره بشین به محمد آقا آبدارچی میگم بره داروهات رو بگیره.
خودمم بیرون کار دارم.
می تونی تا زمانی که میره داروهات رو بگیره با خیال راحت رو تخت گوشه اتاق استراحت کنی.
حالت اصلا خوب نیست…
رفتم سمت میز دفترچه رو برداشتم و گفتم :
مرسی… بهتره خودم برم بگیرم و بعدم برم خونه…
خندید و گفت: باید اتفاقی برات بیوفته سپیده خانوم؟!
قسمتی از رمان نجوا
یک پنی سیلین که بزنی خوب میشی.
وای پنی سیلین نه… از دردش که بگذریم من حساسیت داشتم.
سریع گفتم: جناب من حساسیت دارم.
لبخندی زد و گفت که همون ترسه دیگه…
تو درونم گفتم: آره ترسم هست.
اما گفتم: نخیرم یک بار که برام تجویز شد اولش روم تست کردن که متوجه شدن حساسیت دارم خداحافظ مرسی…

(بیشتر…)

دانلود رمان آبان ماه اول زمستان است نوشته رهایش با لینک مستقیم

دانلود رمان آبان ماه اول زمستان است با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان آبان ماه اول زمستان است: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: رهایش
تعداد صفحات رمان: ۷۲۵ صفحه

دانلود رمان آبان ماه اول زمستان است

خلاصه داستان: آبان برای فرار از خاطرات تلخ گذشته سرش را به کار گرم می کند…
فارغ از اینکه با شروع ماجراهای جدیدی درون زندگیش تمام سعی و تلاشش برای فراموش کردن گذشته ناکام می ماند…
قسمتی از رمان آبان ماه اول زمستان است
با صدای تق تق و سر و صدای دریل از خواب پریدم!
عصبی و کلافه نشستم روی تخت و تو این فکر بودم که چرا هروقت من تا نزدیکای صبح کار دارم و مجبورم بیدار بمونم صبح کله ی سحر با یه صدای مزاحمی از خواب بیدار می شم که در باز شد و رها دختر ۳ ساله ی خواهر بزرگم آتنا سرک کشید توی اتاق و وقتی دید من بیدارم، دویید تو هال و گفت:
مادرجون دایی بیدار شد!
انگار دنیا منتظر از خواب بیدار شدن من بود!

(بیشتر…)