دانلود رمان, رمان آنلاین, رمان باز, رمان جدید

تارنمای رمان باز

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان بی تو با تو بودن نوشته حانیه رحیمی با لینک مستقیم

دانلود رمان بی تو با تو بودن با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان بی تو با تو بودن: عاشقانه ، اجتماعی ، کمدی ، بحث و کـل کـلی
نویسنده رمان: حانیه رحیمی
تعداد صفحات رمان: ۹۷۲ صفحه

دانلود رمان بی تو با تو بودن

خلاصه داستان: این رمان درباره دختری شوخ و پرجنب و جوش به نام آنیا می باشد.
آنیا هرکجا که می رود یک نفر رو برای بحث و کلـکل پیدا می کنه.
تا این که طی یک اتفاق با فردی آشنا می شود که…
قسمتی از رمان بی تو با تو بودن
در حالی که تندتند از پله ها پایین می رفتم، در ورودی ساختمون رو باز کردم.
دویدم بیرون و در رو نبستم و گذاشتم خودش بسته بشه.
با نفس های تند به سر کوچه رسیدم و نگاهی به ساعت مچیم انداختم. یکنفس راحتی کشیدم، خیالم راحت شد خیلی هم دیر نشده.
تازه آنالیا، دوستم هم هنوز نیومده.

(بیشتر…)

دانلود رمان از بام تا آسمان نوشته مریم موسیوند با لینک مستقیم

دانلود رمان از بام تا آسمان با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان از بام تا آسمان: عاشقانه ، اجتماعی ، مذهبی
نویسنده رمان: مریم موسیوند
تعداد صفحات رمان: ۳۹۹ صفحه

دانلود رمان از بام تا آسمان

خلاصه داستان: داستان این رمان درباره دختری به اسم لیلی هست.
پدر لیلی فوت کرده و او به همراه مادرش زندگی می کنه.
او یک روز متوجه میشه که مادرش قرار است با مردی ازدواج کنه.
این مرد دو تا فرزند داره الهه و امیریل، امیریل ازش می خواد تو شرکتش به عنوان سرپرست کار کنه و لیلی قبول می کنه.
در حین برگشت از شرکت با یه موتوری برخورد می کنه و به بیمارستان می برنش.
لیلی اونجا پس از آزمایشات پی در پی متوجه میشه که سرطان پانکراس داره و…
داستان این رمان فقط عشق نیست یک جور تکامل در خودشناسی و خداشناسی است.
قسمتی از رمان از بام تا آسمان
با ھر جان کندنی است خودم را به باﻻی تپه می رسانم.
به نفس نفس می افتم. به اطرافم نگاه می کنم.

(بیشتر…)

دانلود رمان دستخط خدا نوشته فاطمه حیدری با لینک مستقیم

دانلود رمان دستخط خدا با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان دستخط خدا: عاشقانه ، مذهبی
نویسنده رمان: فاطمه حیدری
تعداد صفحات رمان: ۲۸۶ صفحه

دانلود رمان دستخط خدا

خلاصه داستان: تمام این هفت سال رنج را با خود می اندیشیدم که از نعمت مادر شدن محروم بودم.
چقدر خوشحال بودم از حسی که داشتم، چقدر خوب است گاهی اجاق زندگی ات کور باشد.
به او فهماندم…
به کثیف ترین مرد در زندگیم فهماندم که از من ثمره ای نیست.
آدمها چیزهایی را که به نفعشان باشد خوب می فهمند و خدا نکند اگر نفعی داشته باشی، به روی خود نمی آورند که روزی مسایل سخت هندسه را هم از بر می کردندا
زن گرفت زنه دوم، اما این بار به نفع من تمام شد.
بگذار اصلاح کنم آدم ها گاهی ناخواسته هم به نفع دیگران قدم اشتباهی برمی دارند…
قسمتی از رمان دستخط خدا
ﻣﺎه اول: ﻣﺎه ﻗﻠﺐ
(در اﯾﻦ ﻣﺎه ﻗﻠﺐ ﺟﻨﯿﻦ اوﻟﯿﻦ ﭼﯿﺰﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﮑﯿﻞ می شود…

(بیشتر…)

دانلود رمان کابوس تاریک نوشته صبا رستگار با لینک مستقیم

دانلود رمان کابوس تاریک با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان کابوس تاریک: عاشقانه ، هیجانی ، ترسناک
نویسنده رمان: صبا رستگار
تعداد صفحات رمان: ۲۴۳ صفحه

دانلود رمان کابوس تاریک

خلاصه داستان: داستان این رمان در مورد دختر کنجکاوی به نام آلیس است که یک شب از خانه می رود.
ولی بیرون خانه چیزهایی می بیند که نباید می دید.
و همین باعث میشه که مسیر زندگیش به کل عوض شود.
قسمتی از رمان کابوس تاریک
زل زده بودم به در تراس اتاقم که باز گذاشته بودم و آروم آروم موهام رو شونه می کردم.
فردا یکشنبه بود و می تونستم امشب بزنم بیرون و فردا راحت بخوابم.
به ساعت نگاه کردم ۲۳:۴۰ دقیقه صدای تقه ی در اومد و بعدش صدای مامان که گفت آلیس خوابی؟
_ نه مامان دارم موهامو شونه می کنم کاری داری؟
_ نه زود بخواب فردا کارت دارم.
پوفی کشیدم مثله اینکه تا ظهر خوابیدن ممنوعه…
_ باشه مامان شب خوش.

(بیشتر…)

دانلود رمان قاتل تاریکی نوشته مهدیه حسین زاده با لینک مستقیم

دانلود رمان قاتل تاریکی با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان قاتل تاریکی: عاشقانه ، جنایی
نویسنده رمان: مهدیه حسین زاده
تعداد صفحات رمان: ۴۴۳ صفحه

دانلود رمان قاتل تاریکی

خلاصه داستان: دختری سرخورده و تنها، دختری از جنس سادگی…
او در مسیری قرار می گیرد که هر دو سر آن باخت است.
رفتن و نرفتن هر دو یک حکم را برایش رقم خواهد زد؟
دختری برای پرداخت بدهی اش به مردی برای قتل آموزش می بینه تا انتقام مردی رو بگیره که در حقیقت…
قسمتی از رمان قاتل تاریکی
دیگه جونی توی پاهام نمونده بود.
وسط یک نخلستان در جنوب بودیم و هوا به شدت گرم بود.
اگر می گرفتنمون کارمون تموم بود!
یا کشته می شدیم یا باید تا آخر عمرمون آب خنک می خوردیم.
نگاهی به اطرافم انداختم.
سحر پشت سرم و لیلا جلوم در حال حرکت بودند حدودا پانزده تا دختر دیگه هم با ما بودند.
و هفت یا هشت تا محافظ که صورت هاشون رو با پارچه پوشونده بودند.

(بیشتر…)