دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

قوانین تارنمای رمان باز

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان ماندانا به قلم فهیمه رحیمی با لینک مستقیم

دانلود رمان ماندانا نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان ماندانا: عاشقانه
نویسنده رمان: فهیمه رحیمی
تعداد صفحات: ۴۷۲ صفحه

رمان ماندانا

خلاصه ی رمان : داستان این رمان درباره دختری است که به معلم ادبیات شان که البته همسایه شان نیز هست علاقه مند می شود.
کاوه که پسری خشن و منظبت هست چندین بار در کلاس درس از خطاهای او می گذرد.
(کاری که هیچ وقت با دانش آموزان دیگر انجام نداده است یعنی گذشت)
آنها در رفت و آمدهای خانوادگی و آموزش درسی که با یکدیگر دارند، مینا به غلاقه ی پنهان او نسبت به خودش پی می برد…
ولی او (کاوه) وادار به پذیرش چیزی می شود که برای مینا یک ضربه ی وحشتناک است، و…
قسمتی از متن رمان ماندانا
هفته ای از شروع اولین ماه تابستان می گذشت و هوای گرم به دنبال قطع برق کلافه کننده و طاقت فرسا بود.

(بیشتر…)

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم از نویسنده هانیه وطن خواه با لینک مستقیم

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا

موضوع رمان بگذار آمین دعایت باشم: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: هانیه وطن خواه
تعداد صفحات: ۴۸۲ صفحه

رمان بگذار آمین دعایت باشم

خلاصه رمان : یادت باشد دلت که شکست سرت را بالا بگیری…
تلافی نکن، فریاد نزن، شرمگین نباش، حواست جمع باشد فرد دل شکسته بسیار برنده و تیز است…
مبادا که دل و دست انسانی را که روزی دلدارت بود زخمی کنی…
مبادا که فراموش کنی روزی شادی اش آرزویت بود…
صبور باش و ساکت، بغض خود را پنهان کن، رنجت را پنهان تر… (پایان خوش)
قسمتی از متن رمان بگذار آمین دعایت باشم
_امروز سه تا قرار دارین، دوتاش قبل از ناهاره که یکیش مربوط به پروژه شرکت تهام میشه و یکیش هم برای مذاکره با شرکت سهامیه، سومین قرارتون مربوط به ناهاره که تو رستوران همیشگی باید مهندس شمس رو ملاقات کنید.

(بیشتر…)

دانلود رمان سرنوشت لجباز از نویسنده محدثه تاجیک با لینک مستقیم

دانلود رمان سرنوشت لجباز پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا

موضوع رمان سرنوشت لجباز: عاشقانه ، غم انگیز ، طنز
نویسنده رمان: محدثه تاجیک

تعداد صفحات: ۲۸۰ صفحه

رمان سرنوشت لجباز

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری است که یک فکر اشتباه در سرش می آید و تصمیم به انتقامی بچگانه می گیرد، به همین دلیل زندگیه خودش را تباه می کند…
قسمتی از متن رمان سرنوشت لجباز
من. وای وای خسته شدم از حرف های تکراری مامان…
مامان. حالا حرف های من تکراری شده؟ آره؟
من. نه مامان من نمی خوام با شقایق ازدواج کنم چرا انقدر هر روز و هر شب میگی؟!
مامان. پسرم من خیر و صلاح تورو می خوام، آرزومه که خوشبخت شی…
من. مامان من با شقایق خوشبخت نمی شم.
مامان. مگه چه ایرادی داره مادر؟
من. مامان صدتا ایراد داره نمی دونم کدوم رو بگم مامان من سی سالمه بزارین خودم تصمیم بگیرم.

(بیشتر…)

دانلود رمان آرامش حضور تو به قلم مطهره علیزاده با لینک مستقیم

دانلود رمان آرامش حضور تو پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا

موضوع رمان آرامش حضور تو: عاشقانه ، طنز
نویسنده رمان: مطهره علیزاده

تعداد صفحات: ۳۹۵ صفحه

رمان آرامش حضور تو

خلاصه رمان : آرزو و امید قصد ازدواج دارند، اما متاسفانه جواب یک آزمایش همه چیز را خراب می کند…
امید با دختر خاله ی خود نامزد می کند و آرزو با دنیایی از تنهایی می ماند.
با ورود شخصیت غریبه ای به اسم امیرعلی به زندگی آرزو همه چیز تغییر می کند.
باید دید امیرعلی چگونه آرزوی تنها و ناامید را به زندگی بر می گرداند…
آیا این دو می توانند در کنار هم زوج خوشبختی شوند؟
در صورتی که آرزو هنوز هم به امید فکر می کند؟…
قسمتی از متن رمان آرامش حضور تو
نگاهم خیره به برگه ای بود که امیدمان را نا امید کرد!
به راستی چرا زندگی با ما این گونه تا می کرد؟

(بیشتر…)

دانلود رمان روشنایی مثل آیدین از نویسنده هانیه وطن خواه با لینک مستقیم

دانلود رمان روشنایی مثل آیدین پی دی اف ، اندروید ، آیفون ، جاوا

موضوع رمان روشنایی مثل آیدین: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: هانیه وطن خواه

تعداد صفحات: ۹۵۴ صفحه

رمان روشنایی مثل آیدین

خلاصه ی رمان : داستان این رمان درباره ی دختری می باشد که همه چیز خود را از دست داده است…
اما نا امید نمی شود و با تمام از دست رفته هایش شروع به ساختن یک زندگی جدید می کند…
قسمتی از متن رمان روشنایی مثل آیدین
لیوان چای را به دستم سپرد.
از گوشه چشم می شد زیر نظرش داشت.
از همان اولین بار که دیدمش، رفتارش درست بود.
_خوبی؟
_چرا باید به نظرت بد باشم؟
محبت آمیز رفتار کرد.
یک ماه می شد که همه به شکل های مختلف محبت های زورکی بهم می کردند.
من که مشکلی نداشتم.
پس چرا تمامش نمی کردند؟
قدمی سمت پنجره برداشتم.

(بیشتر…)