دانلود رمان, رمان آنلاین, سایت رمان, رمان جدید

سایت رمان باز

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یا ارتباط با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان مای نیم ایز شیطونک نوشته بیتا منصوری با لینک مستقیم

دانلود رمان مای نیم ایز شیطونک با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان مای نیم ایز شیطونک: طنز ، کل کلی ، عاشقانه ، غمگین
رمان مای نیم ایز شیطونک نوشته: بیتا منصوری
تعداد صفحات رمان: ۵۱۶ صفحه

دانلود رمان مای نیم ایز شیطونک

خلاصه داستان: آری! نام من شیطونک است.
شیطونکی عاشق دل داده ی یک شکست خورده.
یک مرد مغرور، غروری شکست ناپذیر.
جدالی بین منو او، جدال عاشقانه، جدالی زیبا.
اما آخر هر جدال خوش نیست.
چی میشود بین منو او؟ خوش بخت خواهیم شد یا خیر؟ نمیدانم…
قسمتی از رمان مای نیم ایز شیطونک
دورهم نشسته بودیم و به هم نگاه میکردیم که ارتان شیطون گفت: انشا هفته‬.
‫نقششو فهمیدمو گفتم: جوووون انشا حالا موضوع چی هست؟‬
‫-موضوع این جلسه شب جمعه‬.
‫همه با بهت گفتیم: شب جمعه‬؟؟!
‫چشمک زد و گفت: منحرفا برای شما نه برای ننه باباتون.‬
‫بیخیال یه چیپس برداشتم و گفتم: سوال داره خب با بوس ماچ گذشت‬.

(بیشتر…)

دانلود رمان اشراف زاده های شیطون نوشته meli770 با لینک مستقیم

دانلود رمان اشراف زاده های شیطون با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان اشراف زاده های شیطون: عاشقانه ، اجتماعی ، هیجانی
رمان اشراف زاده های شیطون نوشته: meli770
تعداد صفحات رمان: ۳۹۰ صفحه

دانلود رمان اشراف زاده های شیطون

خلاصه داستان: یک خاندان فوق اشرافی که توی این خاندان رسمه وقتی بچه ها به سن قانونی میرسن یعنی ۱۸ سالگی باید مستقل بشن.
یعنی باید خودشون مسبقل زندگی کنن.
ولی بدون اینکه خودشون متوجه باشن کارهاشون به بزرگترهای خاندانشون گزارش میشه…
قسمتی از رمان اشراف زاده های شیطون
اتروان, ســــــــــــــاکــــــــــــت چند بار باید یه حرفی رو بزنم؟؟‬
‫چند بار باید یه حرف رو به شما ۶ نفر زد؟؟؟؟
مثلا ۱۸ سالتونه کی میخوایین بزرگ‬ شین؟؟
تا یک هفته دیگه باید مستقل باشین اینطوری میخوایین مستقل زندگی کنید؟‬
‫مثلا شماها از خانواده اشراف هستین اونم نه هر خاندانی, خاندانی که بی ربط به‬ خاندان سلتنطی نیست‬.
‫چند بار باید قوانین رو به شماها یاد داد؟؟‬

(بیشتر…)

دانلود رمان عشق مخفی نوشته فرشته موسوی و مریم نصرت آبادی با لینک مستقیم

دانلود رمان عشق مخفی با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان عشق مخفی: عاشقانه ، پلیسی
رمان عشق مخفی نوشته: فرشته موسوی و مریم نصرت آبادی
تعداد صفحات رمان: ۳۵۰ صفحه

دانلود رمان عشق مخفی

خلاصه داستان: دختری از جنس پاکی ولی گستاخ، پسری سخت ولی مرد.
که در یک داستان پیچیده و پلیسی گیر هم میفتن.
پسری به اسم ایلیا که برای ماموریتش به اجبار باید راننده یه خلافکار باشه.
خلافکاری که دختری به اسم ادرینا داره و…
قسمتی از رمان عشق مخفی
ادرینا :‬ اوووف خدا مردم از گرما، الهی زلیل شی ستاره مردم‬.
‫نمیری دختر توی این هوای گرم منو برده بیرون.
ستاره بخدا خفت میکنم من دیگه با تو گورستون هم نمیام‬.
‫ستاره : ببند دو دقیقه فکو عه ۱ کیلو تف جمع شده‬، یکی یکی دختر چه خبرته بعدشم بپر پایین تا نفلت نکردم.
‫ادرینا : خفه باووو، خب بگذریم می بینمت هانی‬.
‫ستاره : نبینمت گمشو‬.
‫ادرینا : بای بای‬.

(بیشتر…)

دانلود رمان دختر آبشار نوشته نرگس.ب با لینک مستقیم

دانلود رمان دختر آبشار با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان دختر آبشار: تخیلی ، عاشقانه ، طنز
رمان دختر آبشار نوشته: نرگس.ب
تعداد صفحات رمان: ۷۲ صفحه

دانلود رمان دختر آبشار

خلاصه داستان: دختری که در بچگی کنار یک آبشار پیدا میشود.
هویت او چیست؟
دختری که می تواند به تمامی جنگ ها پایان دهد و این برای شیاطین خوشایند نیست!
دختری که از جنس پاکی، مهربانی و سخاوتمندی است…
قسمتی از رمان دختر آبشار
دستی به رخت خوابم کشیدمو بلند شدم، یه نگاه به المیرا کردم.
تو خواب چقدر‬ ‫معصومه ولی فقط تو خوابا در غیر این صورت به سنگ پا قزوین میگه زکی برو کنار بزار‬ باد بیاد.
سرمو تکون دادمو رفتم به ‪ wc‬بعد انجام کارای مربوطه رفتم بالا سره المیرا‬ و تکونش دادم‬.
من:- المیرا! المیرا هوی خرس قطبی بیدار شو‬.
المیرا:- هوم، فقط پنج دیقه دیگه باشه؟‬
من:- می خوام نباشه بلند شو اون هیکلت رو تکون بده ببینم کلی کار داریم.

(بیشتر…)

دانلود رمان شرکت عشق نوشته بیتا منصوری با لینک مستقیم

دانلود رمان شرکت عشق با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان شرکت عشق: اجتماعی ، عاشقانه ، کل کلی ، غمگین
رمان شرکت عشق نوشته: بیتا منصوری
تعداد صفحات رمان: ۲۰۱ صفحه

دانلود رمان شرکت عشق

خلاصه داستان: قسم به نام تو یادت نشد جدا از من، گرفت دست تو را پس چرا خدا از من؟
چنان بسوی تو با سر دویدم‌ از سر شوق، که روی برف نماندست ردپا از من…
مقدمه رمان
منم آن دختر از دیار غم…
منم آن کسی که غم خورد و غم خوار بود…
منم، منم، منم، تنها منم، تنها یاری رسان خود، منم…
خدایا دوستش داشتم چرا گرفتی دستش را از دست من؟
خدایا من هنوز دوستش دارم برگردانش…
قسمتی از رمان شرکت عشق
از خواب بیدار شدم طبق معمول همیشه شرکت بعدشم خونه دو روز در هفته هم که دانشگاه هستم.
اوف خسته شدم ولی کم‬ نمیارم من باید ثابت کنم که اداره ی سه تا شرکت برای من هیچ سدی تو موفقیتام نیست.

(بیشتر…)