به نام خدا

رمان باز سایت دانلود رمان با لینک مستفیم دانلود رمان جدید ایرانی بزرگترین سایت رمان خواندن آنلاین

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان پریچهر به قلم مرتضی مودب پور با لینک مستقیم

دانلود رمان پریچهر با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان پریچهر: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: مرتضی مودب پور
تعداد صفحات رمان ۵۰۴ صفحه

دانلود رمان پریچهر

خلاصه رمان : در زندگی انسان گاهی دیگران سرنوشت را تعیین می کنند.
زمانی که به گذشته باز می گردیم به لحظاتی برخورد می کنیم که با یک اتفاق ساده، دیگران توانسته اند زندگیمان را دگرگون کنند.
این رمان داستانی است درباره ی پسری به اسم فرهاد، که پس از هشت سال به کشور بر می گرده و توی کارخانـه ی پدرش مشغول به کار میشه که در اونجا…
قسمتی از متن رمان پریچهر
مسافرین محترم ورود شما را به خاک ایران خوش آمد می گویم.
ساعت ۲۰:۳۰ دقیقه به وقت تهران است.
هوا هفده درجه بالای صفر و بارانیست.
امیدوارم از پرواز لذت برده باشید.
لطفا در جای خود نشسته و کمربند را ببندید.
آرزوی دیدار مجدد شما را داریم.
هومن: دیگه پامو تو این بشقاب پرنده نمی ذارم…

(بیشتر…)

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان به قلم عاطفه با لینک مستقیم

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان بازگشت ارباب جوان: عاشقانه ، اجتماعی ، اربابی
نویسنده رمان: عاطفه
تعداد صفحات رمان ۱۲۵ صفحه

دانلود رمان بازگشت ارباب جوان

خلاصه رمان : رمان درباره دختری به اسم ماهرخه که توی روستا با خانواده عموش زندگی می کنه…
سال ها پیش خانوادش رو از دست داده و عموی ماهرخ اربابه روستاهم هست و…
قسمتی از متن رمان بازگشت ارباب جوان
تو اتاق زیر شیروونی نشسته بودم و خاطرات رو مرور می کردم زمانی که بابا زنده بود و هیچ غم و غصه ای نداشتم.
تنها نبودم پدرم که بود کل تنهایی هامو پر می کرد.
پدرم که بود هیچ کس نمی تونست آزارم بده.
ولی حالا کل دنیا انگار با من دشمنن…
حالا دیگه باید زیر این کوله بار غم و غصه هام طاقت بیارم…
حالا که عمو رو از دست دادم حالا دیگه تنهای تنها شدم دیگه کسی نمی تونه در برابر آزارای زن عمو منو نجات بده.

(بیشتر…)

دانلود رمان عشق ارباب به قلم سحر دریا.م با لینک مستقیم

دانلود رمان عشق ارباب با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان عشق ارباب: عاشقانه ، هیجانی ، غمگین ، اربابی
نویسنده رمان: سحر دریا.م
تعداد صفحات رمان ۵۲۸ صفحه

دانلود رمان عشق ارباب

خلاصه رمان : ستاره در پی مرگ ناگهانی خواهر دوقلویش مهتاب و به وصیت او، قبول می کند که نقش او را درخانه اش و در کنار شوهر خواهر خشک و مرموزش بازی کند.
حالا با حضور او آرامش به خانواده برگشته ولی شعله های انتقام در کنار عشقی نوخاسته ستاره را وادار می کند که…
قسمتی از متن رمان عشق ارباب
دﺳﺘﺎن ﻇﺮیفش از ﺑﯿﻦ دست هاﯾﻢ ﺷﻞ ﺷﺪ و از روی ﺗﺨﺖ آوﯾﺰان ﺷﺪ.
ﻧﮕﺎﻫﻢ را ﺑﻪ ﺣﻠﻘﻪ ای ﮐﻪ ﮐﻒ دﺳﺘﻢ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮد دوﺧﺘﻢ و ﻫﻤﺎن طور از ﮐﻨﺎر ﺗﺨﺘﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪم.
ﻧﮕﺎه آﺧﺮم را ﺑﻪ او دوﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎن زﯾﺒﺎﯾﺶ ﺑﺮای ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪه ﺑﻮد.
ﺑﺎ ﺣﺎﻟﺖ گنگی ﺳﺮم را ﺑﺮﮔﺮداﻧﺪم و ﺑﻪ ﻃﺮف در اﺗﺎق ﺑﻪ راه اﻓﺘﺎدم…

(بیشتر…)

دانلود رمان قلب سیاه دختر ارباب به قلم مریم و مهسا با لینک مستقیم

دانلود رمان قلب سیاه دختر ارباب با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان قلب سیاه دختر ارباب: عاشقانه ، اجتماعی ، اربابی
نویسندگان رمان: مریم و مهسا
تعداد صفحات رمان ۱۴۱ صفحه

دانلود رمان قلب سیاه دختر ارباب

خلاصه رمان : خشم، نفرت و سیاهی یاوران زندگی من هستند…
چقدر معصوم و پاک بودم و زندگی ساده ای داشتم ولی در پی یک حادثه تلخ همه ی سادگی و مظلومیتم به باد رفت و جای خود را به ظلم، نفرت و سیاهی داد و قلب معصومم را به رنگ سیاه در آورد.
دیگر مهربانی برایم معنایی نداشت و دروغی بیش نبود و اگر در درونم جستجو می کردی می دیدی که دیگر نه عشقی وجود دارد نه آن خوشحالیه گذشته ها…
چقدر دردناک است که سرنوشت با من چنین کاری کرده است.
دیگر آن دریای مهربان و دل نازک مرده است و جای او من متولد شدم.
یک دریای سنگدل و بی محبت که همه از او و کارهایش وحشت دارند…

(بیشتر…)

دانلود رمان قرار انتقام به قلم صبا سادات جمالی با لینک مستقیم

دانلود رمان قرار انتقام با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان قرار انتقام: عاشقانه ، پلیسی
نویسنده رمان: صبا سادات جمالی
تعداد صفحات رمان ۴۶۸ صفحه

دانلود رمان قرار انتقام

خلاصه رمان : یک دختر تنها، یک پسر زخم خورده…
هر دو همکار، همراه می شوند با هم در راهی که مسیرش مشخص نیست…
و اما عشق و عشق جای دارد در این راه تاریک، عشق میان دو همکار…
قسمتی از متن رمان قرار انتقام
داشتم یواشکی از ساختمون می اومدم بیرون که یک نفر از پشت بازومو گرفت…
_هی خانوم کجا با این عجله؟!
به پشت بر گشتم زل زدم به اون…
_وای خاک به سرم تو که زنی پس چرا صدات مردونست؟!
_کی گفته من زنم.
_خدا من بکشه از این دوجنسه هایی؟
_چرا داری مزخرف میگی؟
_پس حتما مریضی…
_ببین دختره خفشووو چقدر حرف می زنی بگو اینجا چیکار می کردی؟ حالا چی می خوای؟
به پشت سرش اشاره کردم و گفتم:
اونو می خوام…

(بیشتر…)