دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان فرشته ی من به قلم فرشته تات با لینک مستقیم

دانلود رمان فرشته ی من با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان فرشته ی من: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: فرشته تات
تعداد صفحات رمان ۴۲۸ صفحه

تصویر رمان فرشته ی من

خلاصه رمان : داستان این ﺭﻣﺎﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ی ﺩﺧﺘﺮی ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.
خانواده ی فرشته می خواهند ﺑﻪ ﺍﺟﺒﺎﺭ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﭘﻮﻝ و ﺑﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﻧﺎﻣﺎﺩﺭی اش او را برای ازدواج به یک پیرمرد پول دار بدهند.
ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ فرشته فقط ۲۰ سالش است.
فرشته در ﺷﺐ ﻋﺮوسی اش و ﻗﺒﻞ ﺍﺯ جاری شدن خطبه ﻋﻘﺪ ﺑﻪ ﮐﻤﮏ یکی از دوستانش مخفیانه ﺍﺯ خانه بیرون می رود.
این گونه مسیر زندگی اش تغییر می کند…
قسمتی از متن رمان فرشته ی من
با نوری که از پنجره ی اتاقم روی صورتم افتاد آروم چشمامو باز کردم.
چون نور چشمامو می زد چند بار پنجره هارو باز و بسته شون کردم تا تونستم بهش عادت کنم.
تو تختم نشستم و با چشم های خوابالو به ساعت روی میزم نگاه کردم.
_وااااااااای خدا ساعت ۱۰ بود؟؟!!

(بیشتر…)

دانلود رمان زندگیم باش به قلم فریده بانو با لینک مستقیم

دانلود رمان زندگیم باش نسخه های pdf، apk، epub، jar
موضوع رمان زندگیم باش: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: فریده بانو
تعداد صفحات رمان ۴۶۸ صفحه

دانلود رمان زندگیم باش

خلاصه رمان : داستان رمان درباره ی دختری هست که پدر و مادرش او را ترک می کنند و به خارج از کشور سفر می کنند.
به همین خاطر دختر برای این که تنها نماند مجبور می شود به خانه ی خاله اش برود.
خاله ای که یک پسر دارد و این پسر برخلاف دختر داستان بسیار مقید است.
اما دختر داستان کمی شیطون و بی پروا..
قسمتی از متن رمان زندگیم باش
با سرو صدا گفتم: مامان من خونه خاله سیده نمیرم.
مامان: چرا خونه خاله سیده نمیری؟
من: خودت که می دونی من با اون پسره امیر ارسلان مشکل دارم.
بعد صدامو بلند کردم گفتم: بهاره کمی حجابتو رعایت کن چه معنی میده یه دختر با یک پسر بشینه حرف بزنه.
پسره ی بی ادب یکی نیست بهش بگه به تو چه مربوط، مگه تو داداشمی که به من امر و نهی می کنی.

(بیشتر…)

دانلود رمان لبخند بی نهایت به قلم کیمیا.ش با لینک مستقیم

دانلود رمان لبخند بی نهایت با فرمت pdf، apk، epub، jar
موضوع رمان لبخند بی نهایت: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: کیمیا.ش
تعداد صفحات رمان ۱۰۵۸ صفحه

رمان لبخند بی نهایت

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری به اسم غزل می باشد که پس از از دست دادن خانواده اش با خانواده ی عمه اش در یک ساختمان زندگی می کنند.
یک روز وقتی پسر عمه اش حالت عادی ندارد اتفاقی برایش می افتد که…
مقدمه رمان لبخند بی نهایت
من بالای پشت بام دلخوشی ام، به بادبادک آرزوهایم نگاه می کنم…
بادبادکی که نخ ندارد و تازه اگر هم داشت، در دست دیگری بود…
کسی چه می داند؟!
که من برای رسیدن به تو چقدر نقشه کشیدم…
و کسی چه می داند؟!
تمام نقشه هایم بر آب شد
کسی چه می داند؟!
شاید راه رسیدن به تو آنقدرها هم که می گویند پر دردسر نباشد…
همۀ سختی اش آویزان کردن یک طناب از سقف است…!!
شاید کمی بیشتر…

(بیشتر…)

دانلود رمان خانه ی من به قلم منا معیری با لینک مستقیم

دانلود رمان خانه ی من با فرمت pdf، apk، epub، jar
موضوع رمان خانه ی من: عاشقانه
نویسنده رمان: منا معیری
تعداد صفحات رمان ۱۶۷ صفحه

دانلود رمان خانه ی من

خلاصه رمان : بیچاره قاسم… ده سالش بود ولی شاید اندازه یک بچه دو ساله هم نمی فهمید و دیوانه وار می خندید…
بیخیال دنیای اطرافش روی دیوار دالی بازی می کرد و می خندید.
مادر معتادش در بچگی به او قرص خواب می داد که صدای گریه های قاسم که از گرسنگی بود را نفهمد.
قاسم دوباره پرید روی دیوار و خندید: دالی…
خواهرش هجده ساله بود اسمش قدسی بود و از همان بچگی صدایش می زدند شراره…
صورت خود را آرایش می کرد و مثل بدل فروشی سیار بود…
مانتوی فسفری می پوشید و می گفتند که پدرش کلاهش را بی اندازد بالاتر…
قسمتی از متن رمان خانه ی من
ﻣﺎدرم ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﺪ ﻧﻔﺮﯾﻦ ﻣﯽ ﮐﺮد:
ﮐﺎش ﺑﻪ ﺟﺎی ﺑﭽﻪ ﺳﻨﮓ زاﯾﯿﺪه ﺑﻮدم.

(بیشتر…)

دانلود رمان حسرت به قلم رهایش با لینک مستقیم

دانلود رمان حسرت با فرمت pdf، apk، epub، jar
موضوع رمان حسرت: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: رهایش
تعداد صفحات رمان ۲۸۹ صفحه

رمان حسرت

خلاصه رمان : عشق کهنه و پنهان کاوه بعد گذشت چند سال از مخفی ماندنش رو می شود.
و این اتفاق هم زمان می شود با رو شدن واقعیات دیگه ای از گذشته…
قسمتی از متن رمان حسرت
تموم روز سگ دو زده بودم تا داروهای مامان رو پیدا کنم اما نتونسته بودم.
کلافه و خسته و ناامید و گرسنه و یخ زده و داغون داشتم بر می گشتم خونه که موبایلم زنگ خورد.
کیان بود، با دست های سر شده از سرما دکمه موبایل رو فشردم و هنوز الو نگفته صدای عصبانیش گوشم رو کر کرد!
_کاوه من دیگه هیچ نسبتی با تو ندارم!
نه رفیقتم و نه پسرعموت! خجالت نمی کشی واقعاً؟!
وقتی دید حرفی نمی زنم گفت:
لال مردی؟ !الو؟!
_شما؟
_منو نمی شناسی آره؟!
_خودت گفتی با من نسبتی نداری.
_کاوه میام از تو تلفن…
_چیزی شده زنگ زدی کیان؟

(بیشتر…)