دانلود رمان, رمان آنلاین, سایت رمان, رمان جدید

سایت رمان باز

رمان باز وبگاه اختصاصی دانلود رمان

دانلود رمان سنگ قلب مغرور نوشته asiyeh69 با لینک مستقیم

دانلود رمان سنگ قلب مغرور با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان سنگ قلب مغرور: عاشقانه ، کل کلی
نویسنده رمان: asiyeh69
تعداد صفحات رمان: ۷۳۲ صفحه

دانلود رمان سنگ قلب مغرور

خلاصه داستان: این رمان درباره دو نفره که گشتن و گشتن تا به هم رسیدن.
شاید هیچ کدوم به ته خط فکر نمی کردن.
داستان رمان برای یه جفت دله که فاصلشون از اینجا تا آسمونه.
یه دل که دریای محبت و از خود گذشتگیه و دلی که سراسر غرور و سرد و نفوذ ناپذیر مثل سنگ…
قسمتی از رمان سنگ قلب مغرور
خیلی وقته یاد گرفتم بخندم.
اگر تمام دنیا، بدبختی هاشو بهم هدیه بده بازم می خندم.
گریه هامو بغض هامو هق هقام رو فقظ باید بالشت رو یخت خوابم ببینه.
فقظ بالشت تخــت خوابم رفیق غم و ناراحتی هامه.
تنها شاهد اشک های من این اتاقه که تنهایی من سهمشه.
ـ اّه، خدا لعنتت کنه پروانه که صبح به این زودی منه بدبختو داری عذاب میدی.
گوشی رو با بدبختی پیدا کردم.

(بیشتر…)

دانلود رمان آنتی عشق نوشته خورشید و سامان شهریور با لینک مستقیم

دانلود رمان آنتی عشق با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان آنتی عشق: عاشقانه ، کل کلی ، طنز
نویسنده رمان: خورشید و سامان شهریور
تعداد صفحات رمان: ۳۷۳ صفحه

دانلود رمان آنتی عشق

خلاصه داستان: داستان رمان آنتی عشق در مورد زندگی دختر و پسری است که مثل هم هستن.
هردو دوست دارن واسه خودشون تصمیم بگیرن و مستقل باشن.
با این تفاوت که هامین پسر داستان ۱۲ ساله خارج از ایران زندگی می کنه و بعد از سال ها می خواد دوباره برگرده.
اتفاقاتی میفته که زندگیه میشا دختر داستان و هامین پسر داستان به هم ربط پیدا می کنه و…
قسمتی از رمان آنتی عشق
یه نگاهی به قیافه ی خسته ی بچه ها انداختم.
دستامو بهم کوبیدم و گفتم: ( تمام شدن تمرین)…
همچین با ذوق ایستادن و نگام کردن که انگار دنیا رو بهشون داده بودم.
خندم گرفت اما هوس یه نمه کرم ریزی داشتم.
ولی باز دلم سوخت و گذاشتم برای یه وقت دیگه.

(بیشتر…)

دانلود رمان همسایه من نوشته شایسته بانو با لینک مستقیم

دانلود رمان همسایه من با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان همسایه من: عاشقانه ، اجتماعی ، طنز ، کل کلی
نویسنده رمان: شایسته بانو
تعداد صفحات رمان: ۴۳۵ صفحه

دانلود رمان همسایه من

خلاصه داستان: دختری به اسم کیانا که یک بار طعم شکست رو چشیده بهش این فرصت داده میشه تا روی پاهای خودش وایسه.
و زندگیشو اونجور که دوست داره بسازه تا شاید توی این راه طعم عشق واقعی رو با تمام پستی و بلندی هاش بچشه…
قسمتی از رمان همسایه من
طرفای ده صبح بود که با صدای زنگ ساعت گوشیم از خواب پاشدم.
یک کش و قوسی به بدنم دادم و زنگ و قطع کردم دیدم ۱۲ تا sms دارم یک نگاه به عکس خودم و محمد که روی پاتختی بود انداختم.
پیش خودم گفتم حتما باز دیشب دلش برام تگ شده.
آخه از بعد از نامزدیمون هر وقت دلتنگ میشد شبا که میخوابیدم واسم از دلتنگیاشو آیندمون مینوشت و sms میزد تا بقول خودش هر وقت صبح پاشدم با خوندنشون انرژی بگیرم.

(بیشتر…)

دانلود رمان افسونگر نوشته هما پور اصفهانی با لینک مستقیم

دانلود رمان افسونگر با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان افسونگر: عاشقانه ، هیجانی ، کل کلی
نویسنده رمان: هما پور اصفهانی
تعداد صفحات رمان: ۵۵۵ صفحه

دانلود رمان افسونگر

خلاصه داستان: تائیس افسونگری بود که با افسون خود اسکندر را وادار کرد پرسپولیس را به آتش بکشد.
و من افسونگری هستم که روح را به آتش می کشم. یکی پس از دیگری…
افسون نخواست افسونگر باشد، افسونگرش کردند… 
قسمتی از رمان افسونگر
آب دهنم رو تند تند قورت می دادم تا بلکه این بغض لعنتی دست از سر گلوی بیچاره ام برداره.
من موندم چرا خسته نمی شه!
همینطور هر صبح تا شب و هر شب تا صبح توی گلوی من جا خوش کرده!
می دونه من سرتق تر از این حرفام که بذارم بشکنه ولی بازم از رو نمی ره. صدای داد بلند شد:
– امیلی… مُردی؟
سریع خم شدم و در کابینت درب و داغون رو باز کردم.
خدایا از این خونه متنفرم، همه جاش پر از سوسک و کثافته.

(بیشتر…)

دانلود رمان هانا پسر تقلبی نوشته حدیث آر با لینک مستقیم

دانلود رمان هانا پسر تقلبی با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان هانا پسر تقلبی: عاشقانه ، طنز ، کل کلی
رمان هانا پسر تقلبی نوشته: حدیث آر
تعداد صفحات رمان: ۲۰۴۹ صفحه

دانلود رمان هانا پسر تقلبی

قسمتی از رمان هانا پسر تقلبی
ﭘﺴﺮه ﻧﮕﺎه دﻗﯿﻘﯽ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮم اﻧﺪاﺧﺖ‬.
زل زده ﺑﻮدم ﺗﻮی ﭼﺸﻤﺎش‬، ﻫﺮ ﺳﻪ ﺗﺎﺷﻮن ﻫﯿﮑﻠﯽ و ﺧﻮﺷﮑﻞ و ﺧﻮﺷﺘﯿﭗ ﺑﻮدﻧﺪ‬.
ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻧﮕﺎه ﯾﮑﯿﺸﻮن ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﭼﺸﻢ از ﺑﻘﯿﻪ ﺑﮕﯿﺮم‬.
_ ﭼﻪ ﭘﺴﺮ رﯾﺰی…
اﺧﻤﯽ روی ﭘﯿﺸﻮﻧﯿﻢ ﻧﺸﺴﺖ…
ﺟﻮاﺑﯽ ﺑﻬﺶ ﻧﺪادم و از ﺟﻠﻮﺷﻮن رد ﺷﺪم و ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺧﺮوﺟﯽ داﻧﺸﮕﺎه‬ رﻓﺘﻢ‬.
ﺑﻌﺪ ﺑﺮداﺷﺘﻦ دوﭼﺮﺧﻢ‬ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻣﻐﺎزه ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮدم‬.
ﺑﻪ ﻣﺤﺾ رﺳﯿﺪﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺸﮏ ﺷﻮﯾﯽ‬ ﻫﻨﻮز از دوﭼﺮﺧﻪ ﭘﯿﺎده ﻧﺸﺪه ﺑﻮدم ﮐﻪ ﻋﻤﻮ رﺣﻤﺖ ﺑﯿﺮون دوﯾﺪ و ﮐﺎور‬ ﻟﺒﺎس ﺑﻪ ﺳﻤﺘﻢ ﮔﺮﻓﺖ.
_ ﺑﯿﺎ ﭘﺴﺮم ﺳﺮﯾﻊ اﯾﻦ رو ﺑﺒﺮ ﺑﻪ آدرﺳﯽ که روی‬ ﮐﺎﻏﺬه ﺑﺪو‬…
ﻧﮕﺎﻫﯽ ب آدرس اﻧﺪاﺧﺘﻢ‬، آه ﺑﺎز ﺑﺎﯾﺪ ﺗﺎ اون ﺳﺮ ﺷﻬﺮ ﺑﺮم‬.
ﭘﺎﻫﺎم دﯾﮓ ﺗﻮان ﻧﺪاﺷﺖ‬، به ﻧﺎﭼﺎر ﻟﺒﺎسو ﮔﺮﻓﺘﻢ و ﺗﻮی ﺻﻨﺪوق ﮔﺬاﺷﺘﻢ و ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮدم‬.

(بیشتر…)

صفحه 1 از 41234