دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

به نام خدا
تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان طواف و عشق به قلم امیدوار با لینک مستقیم

دانلود رمان طواف و عشق با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان امیدوار: عاشقانه ، مذهبی
نویسنده رمان: امیدوار
تعداد صفحات رمان ۴۷۸ صفحه

رمان طواف و عشق

خلاصه رمان : داستان درباره مردی است که به سبب حادثه ای عشقی که در ۲۵ سالگی برایش رخ داده، تصمیم گرفته هرگز ازدواج نکنه.
ولی بعد از ده سال که می خواهد مشرف به حج عمره بشه مجبور میشه علی رغم میلش ازدواج کند و…
قسمتی از متن رمان طواف و عشق
پنجره ماشین را پایین داد و هوای بهاری را به کام کشییید مطبوع بود.
به محض رسیدن به چهارراه چراغ قرمز شد.
اجبار به ایستادن بود ناچار ترمز کرد.
هنوز درست متوقف نشده بود که صدای بچگانه پسری از پنجره او را مخاطب قرار داد:
_آقا گل… گل می خرید؟
به سرتاپای او نگاهی کرد هنوز سنی نداشت حدود نه ساله به نظر می رسید وقت بازی کردنش بود.
اما گل می خواست چه کار؟
خم شد و به محتویات داشبورد نظری انداخت.
همه شکلات تلخ، از مزه آن ها خوشش می آمد.

(بیشتر…)

دانلود رمان سجاده صبر نوشته مشکات با لینک مستقیم

دانلود رمان سجاده صبر با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان سجاده صبر: مذهبی ، اجتماعی
نویسنده رمان: مشکات
تعداد صفحات رمان: ۱۶۶ صفحه

دانلود رمان سجاده صبر

خلاصه داستان: داستان رمان درباره ی دو شخص به نام های فاطمه و سهیل می باشد که یکی از این دو سجاده نشین و دیگری کاملا متفاوت است.
این دو به شدت به یکدیگر علاقه دارند و با هم ازدواج می کنند و با وجود تفاوت دید و رفتارشون هر کاری می کنند تا زندگیشون رو حفظ کنند اما…
قسمتی از رمان سجاده صبر
وقتی سمانه خانم این خبر رو بهش داد تنش گر گرفت، احساس کرد الانه که از گرما قلبش ایست کنه.
احساس شرم و خجالت باعث می شد آرزو کنه که ای کاش هیچ وقت ازدواج نکرده بود، ای کاش سهیل همین الان می رفت زیر ماشین تا دیگه مجبور نمی شد هر چند وقت یکبار خبر خرابکاری هاشو از این و اون بشنوه…
خبر روابط پنهانیش رو با زن های دیگه که خیلی زود به گوشش می رسید.

(بیشتر…)

دانلود رمان جان شیعه، اهل سنت نوشته فاطمه ولی نژاد با لینک مستقیم

دانلود رمان جان شیعه، اهل سنت با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
رمان جان شیعه، اهل سنت عاشقانه ای برای مسلمانان
موضوع رمان رمان جان شیعه، اهل سنت: مذهبی ، عاشقانه
نویسنده رمان: فاطمه ولی نژاد
تعداد صفحات رمان: ۵۸۹ صفحه

دانلود رمان جان شیعه، اهل سنت

خلاصه داستان: داستان رمان از زبان دختری اهل سنت و از پای نخل ها و ساحل بندرعباس حکایت می شود.
الهه که با ورود جوانی شیعه به زندگی اش، طعم تازه ای از عشق و عقیده را می چشد و در کشاکش پاک ترین لحظات عاشقانه و ناب ترین دقایق عارفانه، به تبلور باور تازه ای می رسد…
قسمتی از رمان جان شیعه، اهل سنت
صدای قرائت آیت الکرسی مادر، بوی اسفند، اسباب پیچیده در بار کامیون و اتاقی که خالی بودنش از پنجره های بی پرده اش پیدا بود، همه حکایت از تغییر دیگری در خانواده ما می کرد.
روزهای آخر شهریور ماه سال ۹۱ با سبک شدن آفتاب بندرعباس، سپری می شد.

(بیشتر…)

دانلود رمان مدافع عشق نوشته محیا سادات هاشمی با لینک مستقیم

دانلود رمان مدافع عشق با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان مدافع عشق: مذهبی ، عاشقانه
نویسنده رمان: محیا سادات هاشمی
تعداد صفحات رمان: ۱۱۱ صفحه

دانلود رمان مدافع عشق

خلاصه داستان: یکی از چشمانم را می بندم و با چشم دیگر در چهارچوب کوچک پشت دوربین عکاسی ام دقیق می شوم…‬ ‫
هاله لبخند لب هایم را می پوشاند، سوژه ام را پیدا کردم.‬ ‫
پسری با پیراهن شونیز سرمه ای که یک چفیه مشکی نیمی از بخش یقه و شانه اش را پوشانده.‬ ‫
شلوار پارچه ای مشکی و یک کتاب قطور و به ظاهر سنگین که در دست داشت.‬ ‫
حتم داشتم مورد مناسبـی برای صفحه اول نشریه مان با موضوع ” تاثیر طلاب و دانشجویان در جامعه ” خواهد بود…
قسمتی از رمان مدافع عشق
صدا می زنم:‬ ‫
_ ببخشید آقا یک لحظه…‬ ‫
عکس العملـی نشان نمی دهی و همان طور سر به زیر به جلو پیش می روی.‬ ‫
با چند قدم بلند و سریع دنبالت می آیم و دوباره صدا می زنم:‬

(بیشتر…)

دانلود رمان نجوا نوشته ریحانه اسدی با لینک مستقیم

دانلود رمان نجوا با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان نجوا: مذهبی ، اجتماعی
نویسنده رمان: ریحانه اسدی
تعداد صفحات رمان: ۳۵۴ صفحه

دانلود رمان نجوا

خلاصه داستان: خندید و گفت: آره بشین به محمد آقا آبدارچی میگم بره داروهات رو بگیره.
خودمم بیرون کار دارم.
می تونی تا زمانی که میره داروهات رو بگیره با خیال راحت رو تخت گوشه اتاق استراحت کنی.
حالت اصلا خوب نیست…
رفتم سمت میز دفترچه رو برداشتم و گفتم :
مرسی… بهتره خودم برم بگیرم و بعدم برم خونه…
خندید و گفت: باید اتفاقی برات بیوفته سپیده خانوم؟!
قسمتی از رمان نجوا
یک پنی سیلین که بزنی خوب میشی.
وای پنی سیلین نه… از دردش که بگذریم من حساسیت داشتم.
سریع گفتم: جناب من حساسیت دارم.
لبخندی زد و گفت که همون ترسه دیگه…
تو درونم گفتم: آره ترسم هست.
اما گفتم: نخیرم یک بار که برام تجویز شد اولش روم تست کردن که متوجه شدن حساسیت دارم خداحافظ مرسی…

(بیشتر…)