دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان شکنجه گر من از نویسنده مرضیه اخوان نژاد با لینک مستقیم

دانلود رمان شکنجه گر من نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان شکنجه گر من: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: مرضیه اخوان نژاد
تعداد صفحات رمان ۴۲۷ صفحه

رمان شکنجه گر من

خلاصه رمان : تارا دختری که در یک حادثه ای حافظه ی خود را از دست می دهد و هر چیزی که به گذشته اش ارتباط داشته را فراموش می کند.
اما خانواده اش مدام او را به خاطر گذشته اش سرزنش می کنند.
تارا برای رهایی از این سرزنش ها و حل مشکلات زندگی اش از خانه ی پدری اش می رود.
او توسط افرادی به یک کشور دیگر مهاجرت می کند.
اما زمانی که به آن کشور می رسد، می فهمد که زندگی رویایی در کار نیست و قرار است که به عنوان یک برده به اربابی فروخته شود که…
قسمتی از متن رمان شکنجه گر من
وارد اتاقم شدم و در رو محکم بستم.
طبق معمول هر روز دعوا، دیگه واقعا از این وضعیت خسته بودم.

(بیشتر…)

دانلود رمان باغ سیب از نویسنده افسون امینیان با لینک مستقیم

دانلود رمان باغ سیب نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان باغ سیب: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: افسون امینیان
تعداد صفحات رمان ۱۳۷۸ صفحه

رمان باغ سیب

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری به نام گیسو است.
او علاقه ی بسیار زیادی به نویسندگی دارد و آرزویش این است که روزی نویسنده شود.
گیسو با نوشتن اولین رمان بلندش، داستان زندگی خودش به گونه ای دیگر رقم می خورد و در گردش چرخ و فلک روزگار عشق را تجربه می کند…
قسمتی از متن رمان باغ سیب
نگاهی گذرا به چند سطری که نوشته بود انداخت.
قواره ی جمله ها برازنده ی هم بودند.
هر بار که صفحه ی کاغذ را مقابلش می گذاشت میان سفیدی آن و اعجاز کلمات گم می شد و نمی دانست چه جادویی در واژه ها نهفته که او را به پرواز خیال وا می داشت!
با نوک مداد ضربه ای کوتاه به صفحه ی کاغذ زد.

(بیشتر…)

دانلود رمان شکیبا باش از نویسنده گیسوی پاییز با لینک مستقیم

دانلود رمان شکیبا باش نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان شکیبا باش: عاشقانه
نویسنده رمان: گیسوی پاییز
تعداد صفحات رمان ۵۱۰ صفحه

رمان شکیبا باش

خلاصه رمان : نمی دونم چی شد…
نفهمیدیم چرا زمین لرزید… قضا بود یا قدر…
ولی هر چیزی که بود زندگی من رو کامل ویران کرد و از من، یک آدم دیگر ساخت.
شکیبایی دیگر…
من دوباره از نو ساخته شدم، دوباره عاشق شدم، عشقی که در من طنین انداز تپش های قلب دیگری بود، کسی که ساده در میان سطور زندگیم رسوخ کرد.
کسی که من محو در چشم هایش شدم، چشم هایی که تمسخر می کرد تمام عاشقانه هایم را…
و من صبورانه به مانند اسمم، شکیبا وار برای او زندگی کردم…
قسمتی از متن رمان شکیبا باش
از کنارش گذشتم و راه افتادم سمت خانه، جلوی درب ورودی خانه که رسیدم نفسی تازه کردم و بعد کلید انداختم و در رو باز کردم.
حیاط آپارتمان مثل همیشه ساکت بود.

(بیشتر…)

دانلود رمان ویدیا به قلم فریده بانو با لینک مستقیم

دانلود رمان ویدیا نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان ویدیا: عاشقانه ، غم انگیز
نویسنده رمان: فریده بانو
تعداد صفحات رمان ۹۳۲ صفحه

رمان ویدیا

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری است که با یک خان زاده ازدواج می کند، اما در شب عروسی بنا به دلایلی خانواده ی داماد او را به یک زن نادرست متهم می کنند و…
قسمتی از متن رمان ویدیا
با صدای هل هله ی آدینه سر خدمتکار خانه، عصبی از خواب بیدار شدم.
از اتاق بیرون اومدم و از نرده های طبقه بالا آویزون شدم.
با صدای خواب آلود گفتم:
آدینه چه خبره اول صبحی بابا بذار بخوابم.
صدای مهربون آدینه بلند شد:
خواب چیه خانوم جان باید هل هله کنی.
از پله ها پایین رفتم.
باز چی شده؟ مامان اینا کجا هستن؟
آدینه سری تکون داد:
من نمی دونم پسر عمارت خان چی در تو دیده که به تو علاقه مند شده.
یهو چشم هام باز شد. تو چی گفتی؟!

(بیشتر…)

دانلود رمان خط هشتم از نویسنده دختر خورشید (Sun Daughter) با لینک مستقیم

دانلود رمان خط هشتم نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان خط هشتم: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: دختر خورشید (Sun Daughter)
تعداد صفحات رمان ۳۹۳ صفحه

رمان خط هشتم

خلاصه رمان : رمان خط هشتم بازگوی زندگی ها و حرف های ناگفته ی انسان هایی است که زاده ی روزهای جنگ نیستند… انسان هایی که نسل سوم لقب گرفته اند… انسان هایی شاید واقعی… و یا شاید غیر واقعی…
قسمتی از متن رمان خط هشتم
کلافه و سرگردان سوئیچم رو برداشتم و از اتاق زدم بیرون…
صدای خنده ی بابا و ونوس از طبقه ی پایین می اومد.
اون تا سایه ی منو دید، روسری روی سرش انداخت و گفت:
سلام حمزه خان… صبح به خیر… بفرمایید صبحانه…
بابا هم روزنامه شو جلوی صورتش گرفته بود و از بالای ورق هاش به من نگاه می کرد.
بی اهمیت به سمت در رفتم…
کفش هام رو از تو جا کفشی بیرون آوردم که صدای عصبی بابا بلند شد:
نشنیدی؟ تو باید به ونوس خانم سلام کنی… نه اون به تو…

(بیشتر…)