دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

به نام خدا
تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان چشم های جادویی نوشته Parisa78 با لینک مستقیم

دانلود رمان چشم های جادویی با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان چشم های جادویی: عاشقانه
رمان چشم های جادویی نوشته: Parisa78

دانلود رمان چشم های جادویی

خلاصه داستان: داستانی از تبار عشق.
عشقی پاک.
عشقی که با یک نگاه شروع شد.
با یک جفت چشم.
چشم هایی عسلی رنگ.
چشم هایی که جادویش قلبی را ویران کرد.
و به سرزمین مقدس عشق برد.
قسمتی از رمان چشم های جادویی
حسنی نگو بلا بگو، تنبل تنبلا بگو، موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه.
ای خداااااا باز این آرمین گوشی منو دست کاری کرد.
آخرش من از دست این بچه سر به کوه و بیابون میذارم.
این دیگه کیه اول صبحی.
گوشیمو ک دیگه داشت خودشو تیکه پاره میکرد ور داشتم ببینم کدوم بیشعوری منو از خواب ناز بیدار کرده که بلهههههه طبق معمول خروس بی محل.
دکمه ی اتصال رو زدمو همونجوری ک رو تخت دراز کشیده بودم جواب دادم:
هاااااا چیه باز اول صبحی؟؟؟

تو خواب و خوراک نداااااری نه؟؟؟؟ مردی؟؟؟؟ جواب بده دیگهههههه..
-چتهههه بابا آروم یواش.
دودیقه زبون به دهن بگیر خووو.
یه نگا به ساعت انداختی اصن خرس گنده؟؟؟؟ ساعت از یازده هم گذشته. خیر سرمون امروز با شرکت ایران پایا قرار داریم اون وقت تو کپه مرگتو گذاشتی غرهم میزنیییی؟؟؟؟
-وااااای پژمان بدبخت شدم زود تر نمیتونستی بگی؟؟؟؟
یه نگا به ساعتم انداختم و زدم تو سرم.
پژمانم اونور خط یه سره غر میزد که آقا طلب کارم هستن و حالا بیا و خوبی کن و این چرت و پرتا.
گوشیو روش قطع کردم تا کمتر زر بزنه.
پریدم سر کمد لباسام یه دست کت و شلوار شیک انتخاب کردم و همین که میخواستم بپوشم یهو در با صدای وحشتناااکی باز شد.
رسماً سکته کردم. آرمین با دست و صورت شکلاتی وارد اتاق شد و جیغ کشید: آروییییییین…

دانلود جدیدترین رمان ها از کانال رمان باز :) عضویت در کانال رمان باز
اشتراک گذاری این مطلب :  
لینک کوتاه مطلب :  http://www.romanbaz.ir/?p=248