دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان ویدیا به قلم فریده بانو با لینک مستقیم

دانلود رمان ویدیا نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان ویدیا: عاشقانه ، غم انگیز
نویسنده رمان: فریده بانو
تعداد صفحات رمان ۹۳۲ صفحه

رمان ویدیا

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری است که با یک خان زاده ازدواج می کند، اما در شب عروسی بنا به دلایلی خانواده ی داماد او را به یک زن نادرست متهم می کنند و…
قسمتی از متن رمان ویدیا
با صدای هل هله ی آدینه سر خدمتکار خانه، عصبی از خواب بیدار شدم.
از اتاق بیرون اومدم و از نرده های طبقه بالا آویزون شدم.
با صدای خواب آلود گفتم:
آدینه چه خبره اول صبحی بابا بذار بخوابم.
صدای مهربون آدینه بلند شد:
خواب چیه خانوم جان باید هل هله کنی.
از پله ها پایین رفتم.
باز چی شده؟ مامان اینا کجا هستن؟
آدینه سری تکون داد:
من نمی دونم پسر عمارت خان چی در تو دیده که به تو علاقه مند شده.
یهو چشم هام باز شد. تو چی گفتی؟!

خنده ی ریزی کرد:
چیه خواب از سرت پرید خانوم جان؟
پشت چشمی نازک کردم، نخیر کی گفته، فقط برام سوال شد همین.
آدینه سری تکون داد گفت:
من این موها رو توی آسیاب سفید نکردم خانوم جان، از برق تو چشم هات می شه فهمید که خانم جان دل باخته پسر عمارت خان شده.
خندیدم و سرم رو پایین انداختم.
حالا بگو چی شده؟
اول برو دست و صورتت رو بشور بعد بیا تا بهت بگم.
پامو رو زمین کوبیدم، اذیت نکن آدینه…
_همینه که هست اگه نمی خوای بدونی اصراری نیست.
رفتم سمت سرویس بهداشتی، صدای خنده ی آدینه بلند شد.
وارد سرویس بهداشتی شدم، آب رو باز کردم و صورتم رو شستم.
نگاهی به چهره ام که توی آینه افتاده بود انداختم.
از چهره خودم راضی بودم، از…

دانلود جدیدترین رمان ها از کانال رمان باز :) عضویت در کانال رمان باز
اشتراک گذاری این مطلب :