به نام خدا

رمان باز سایت دانلود رمان با لینک مستفیم دانلود رمان جدید ایرانی بزرگترین سایت رمان خواندن آنلاین

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان ویار نوشته دریا دلنواز با لینک مستقیم

دانلود رمان ویار با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان ویار: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: دریا دلنواز
تعداد صفحات رمان: ۹۵۶ صفحه

دانلود رمان ویار

خلاصه داستان: داستان این رمان درباره زندگی دختری به اسم ساغر است.
ساغر پدر و و مادر بسیار متعصبی دارد و دو برادر هم دارد که از خودش بزرگتر هستند.
اما ساغر دختری است با شیطنت های بسیار و کودک درون فعالی دارد.
دوست و همکار برادرش عطا که یک فرد مذهبی و خیلی مهریون است با علاقه از ساغر خواستگاری می کند.
آنها با هم ازدواج می کنند و…
قسمتی از رمان ویار
پیدا نمی شه…
دیشب کجا گذاشتمش؟
از در خونه که اومدم اول کیفمو پرت کردم اون گوشه ی اتاق…
بعد همین طور که داشتم دگمه های مانتومو باز می کردم رفتم سمت کمد…
مانتومو که درآوردم گذاشتم همون جا… دیگه…
آهان… شلوارمم تا کردم گذاشتم تو کشو…
مقنعه ام که زیر صندلیه…
واااای الان دیرم می شه…

پس این جوراب های من کجاست…؟
_ساغر بیــــا دیرم می شه… ســـاغر…
وای همینم مونده بود صدای این دربیاد.
_عزیزم اومدم.
باید می رفتم سراغ اتاق خودش…
جوراب های من یا لنگه به لنگه هستن یا کثیفن… همون یه دونه خوب بود که تازه شسته بودمش و دیروز پوشیده بودم.
به مامان بگم فریادش درمیاد که چرا جوراب های کثیفو می ندازم تو کشو…
در اتاق و نیمه باز کردم.
راهروی خونه رو نگاه کردم کسی نبود.
یواشکی و طوری که از پایین کسی نبینتم به سمت اتاق دو برادر عزیز تر از جانم رفتم.
از اتاقشون سر و صدایی نمی اومد.
آروم دستگیره در رو پایین دادم، سامان هنوز خواب بود و از این بابت خیال منم راحت کرده بود.
یواش یواش به سمت کشو لباس هاش رفتم. بی سر و صدا بیرون…

لینک کوتاه مطلب :  http://www.romanbaz.ir/?p=1744