دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

به نام خدا
تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان مدافع عشق نوشته محیا سادات هاشمی با لینک مستقیم

دانلود رمان مدافع عشق با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان مدافع عشق: مذهبی ، عاشقانه
نویسنده رمان: محیا سادات هاشمی
تعداد صفحات رمان: ۱۱۱ صفحه

دانلود رمان مدافع عشق

خلاصه داستان: یکی از چشمانم را می بندم و با چشم دیگر در چهارچوب کوچک پشت دوربین عکاسی ام دقیق می شوم…‬ ‫
هاله لبخند لب هایم را می پوشاند، سوژه ام را پیدا کردم.‬ ‫
پسری با پیراهن شونیز سرمه ای که یک چفیه مشکی نیمی از بخش یقه و شانه اش را پوشانده.‬ ‫
شلوار پارچه ای مشکی و یک کتاب قطور و به ظاهر سنگین که در دست داشت.‬ ‫
حتم داشتم مورد مناسبـی برای صفحه اول نشریه مان با موضوع ” تاثیر طلاب و دانشجویان در جامعه ” خواهد بود…
قسمتی از رمان مدافع عشق
صدا می زنم:‬ ‫
_ ببخشید آقا یک لحظه…‬ ‫
عکس العملـی نشان نمی دهی و همان طور سر به زیر به جلو پیش می روی.‬ ‫
با چند قدم بلند و سریع دنبالت می آیم و دوباره صدا می زنم:‬

_ ببخشیییید… ببخشید با شمام‬ ‫با تردید مکث میکنی، می ایستی و سمت من سر می گردانی اما هنوز نگاهت به زیر است.
آهسته می گویــی:‬ ‫
_ بله؟؟… بفرمایید‬.
دوربین را در دستم تنظیم می کنم…‬ ‫
_ یک لحظه به اینجا نگاه کنید (و به لنز اشاره می کنم)
نگاهت هنوز زمین را می کاود‬.
_ ولـی… برای چه کاری؟‬ ‫
_ برای کار فرهنگی، عکس شما روی نشریه ما میاد.‬ ‫
_ خــب چرا از جمع بچــه هــا نمی نــدازیــد…؟ چرا‬ ‫انفرادی؟‬ ‫
با رندی جواب می دهم:‬
‫_ بین جمع، شما، طلبه جذاب تری بودید…‬ ‫
چشم هـــای بـــه زیـرت گـرد و چـهره ات در هم‬ ‫می شود.‬ ‫زیر لب آهسـته چیزی می گویــی، ســر می گردانـی و به ســرعت دور می شــوی، من‬ ‫مات تا به خود بجنبم تو وارد ساختمان حوزه‬ ‫می شوی. با حرص شالم را…

دانلود جدیدترین رمان ها از کانال رمان باز :) عضویت در کانال رمان باز
اشتراک گذاری این مطلب :  
لینک کوتاه مطلب :  http://www.romanbaz.ir/?p=1981
۱ نظر ارسال شده
  1. Pesk گفت:

    Kheili khoooob bood Mrc az nevisande aziz🌸