به نام خدا

رمان باز سایت دانلود رمان با لینک مستفیم دانلود رمان جدید ایرانی بزرگترین سایت رمان خواندن آنلاین

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان عشق به سبک من نوشته فاطمه علیدوستی با لینک مستقیم

دانلود رمان عشق به سبک من با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان عشق به سبک من: پلیسی ، عاشقانه ، کلکلی
رمان عشق به سبک من نوشته: فاطمه علیدوستی

دانلود رمان عشق به سبک من

خلاصه داستان: یه پسر مغرور اخلاقش و یه دختر شیطون کنجکاو حالا اگه اون پسر مغرور جناب سروان باشه و اون دختر شیطون جناب ستوان با هم ماموریت برن تو ماموریت چه اتفاقاتی میوفته…
قسمتی از رمان عشق به سبک من
ریما: سوزان من میترسم بیخیال شو بیا برگردیم!؟
شمیم: سوزان خواهش میکنم بیا برگردیم هنوز دیر نشده؟
_ بچه ها خواهشا تمومش کنید من باید برم.
شمیم: لجباز یه دنده اصلا نمیخوام بیاید خودم میرم.
ریما: حالا چه سریع بهش بر میخوره! بریم به ساعت ماشین نگاه کردم شب بود.
شمیم: اگه فقط یه درصد احتمال بدیم تو اون کلبه، تو، اون کلبه عباس جنی باشه میدونی چه بلای سرمون میاد؟؟ میفهمی؟؟؟
ریما: واااااای خدا من آرزو دارم.
با ترس رو به من گفت: سوزان نکنه، نکنه ما هم مثل اون چند نفر که اومدن اینجا ناپدید بشیم.

_ نه بچه ها اینطوریا نیست آروم تر گفتم جناب سرهنگ که گفت تو این کلبه به اسم جن کلی خلاف میکنن من باید برم به هر قیمتی که شده.
شمیم: ما که اومدیم پس بریم.
از داشبرد شوکرم و چاقو ضامن دارم با کلتم رو برداشتم چاقو رو گذاشتم تو جورابم کلتم گذاشتم تو پشت شلوارم شوکرم گذاشتم تو جیبم رو به بچه ها گفتم:
آماده؟
دوتاشون با تکون دادن سر اعلام آمادگی کردن چراغ قوه رو برداشتم با بچه ها از ماشین پیاده شدیم نفسم فوت کردم سوز شدیدی میومد با سر به بچه ها گفتم که پشت سرم بیان خودمم خیلی استرس داشتم اما ترسی نداشتم انقدر ماموریت رفته بودم که عادت کرده بودم اما خب این یکی ریسکش…

لینک کوتاه مطلب :  http://www.romanbaz.ir/?p=266