به نام خدا

دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان عابر بی سایه از زینب ایلخانی با لینک مستقیم

دانلود رمان عابر بی سایه با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان عابر بی سایه: عاشقانه ، هیجانی
رمان عابر بی سایه نوشته: زینب ایلخانی

دانلود رمان عابر بی سایه

خلاصه داستان: رسومات کهنه و متحجر یک قبیله مرا از دل تمدن بیرون کشید و حال من اسیر امپراطوری بزرگ تو!
خانى و جان شده ای…
سرزمین وجودم را با یک شبیخون به تاراج ببر و قلبم تنها غنیمت این جنگ!
قسم میخورم تسلیم تسلیمم…
درنگ نکن با عشق بتازان و بیا…
قسمتی از رمان عابر بی سایه
خیابان هاى این شهر مرا بی تو نمیخواهند.
‫خاطره هایم امشب به یقین جنایت کار ترین قاتل زمانه خواهند شد.
‫به من که نه!‬
‫به زنی که زمانی دوستش داشتی رحمی بکن و قدرى از خود را برایم باقی‬ بگذار‬.
‫و چه قدر امروز معنی این چند سطر توصیف از جنسیتم را خوب میفهمم‬:
‫”زنانگی یعنی اینکه گوشی تلفن را بردارى‬ و براى جایی رفتن از کسی اجازه بگیرى.

نه که عهد قجر باشد،‬ نه که اجازه ات دست خود نباشد،‬ یک وقت هایی‬ آدم دلش می خواهد اجازه اش را بدهد دست کسی‬ تا دلش قرص شود که مهم است براى کسی!‬
‫این روزها که بی اجازه و با اختیار می زنم بیرون‬ انگار بی کس ترین زن عالمم…”‬
‫چه قدر متنفرم از عابران دست در دست هم گره خورده!‬
از دخترکانی که شانه اى مردانه در کنارشان دارند.
‫من امروز، حتی از منی، که تو را ندارم‬ متنفرم.
‫خورشید بی رحمانه به صورتم میتازد‬ و من در مرداد آتشین تابستان، شاهد انجماد‬ یک باره تمام احساستم بودم.
‫در ایستگاه اتوب*و*س نشستم و خیره به مردم این شهر‬ هنوز تو را جست و جو می کردم!‬
‫میبینی هنوز چه قدر دیوانه ام؟؟ که به یافتن کسی که حتی لباسش شبیه تو‬ باشد و ثانیه اى مرا…


کاربر گرامی برای دانلود رمان عابر بی سایه ابتدا باید آن را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه کامل و اصلی این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.

قیمت : ۵۵۰۰ تومان


رمان خریداری شده بلافاصله پس از پرداخت قابل دانلود می باشد.
کاربر گرامی جهت تماس با ما و یا ارسال تیکت پشتیبانی :
” کلیک نمایید “

اشتراک گذاری این مطلب :  
لینک کوتاه مطلب :  http://www.romanbaz.ir/?p=83
۵ نظر ارسال شده
  1. فریبا گفت:

    آخر داستان چطور میشه ازهم جدا میشن؟اگه تلخ من ادامه ندم طاقت تلخی آخر داستان و ندارم.

  2. کیمیا گفت:

    سلام این رمان چاپ شده؟

  3. محمدی گفت:

    سلام و خسته نباشید به نویسنده رمان عابر بی سایه
    خدای من مگه میشه یه رمان اینقدر زیبا باشه واقعا میتونم بگم زیباترین رمانی بود که تا حالا خوندم
    دست مریزاد

  4. بهار گفت:

    ممنون از سایت خوبتون تشکر رمان باز