به نام خدا

دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان سیاه بازی نوشته مدیا خانم با لینک مستقیم

دانلود رمان سیاه بازی با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان سیاه بازی: عاشقانه ، اجتماعی ، هیجانی
نویسنده رمان: مدیا خانم
تعداد صفحات رمان: ۱۱۲۷ صفحه

دانلود رمان سیاه بازی

خلاصه داستان: سیاه بازی حکایتی تلفیقی از زندگیِ دو مَرده.
هر کدوم درست و نادرستِ خودشون رو قبول دارن و هر کدوم به نحوِ خودشون دنبالِ معنیِ واقعیِ زندگی می گردن!
درستِ یکی نادرستِ اون یکی؛ مردونگیِ یکی نامردیِ اون یکیه!
براشون مهم نیست. راه و رسم زندگیشون بر پایه ی درست و غلط هاییه که با شخصیتشون عجین شده!
قسمتی از رمان سیاه بازی
_دیشب اومدم خونتون نبودی… راستشو بگو کجا رفته بودی؟ به خدا رفته بودم…
_رفته بوده دنبالِ داش سیای ما ببینه باز کجا گوسفند میچرونه؟!
سرش را به سختی از زیرِ اتومبیل بیرون کشید و نگاهش به کفش های کهنه ی اسی افتاد.
چپ چپ نگاهش کرد!
_ نه خیر. رفته بودم دنبالِ بزمچه های محل… سلامت کو؟
اسی جلوتر آمد و نیشش را تا بناگوش باز کرد.
_نوکرتم و سلام…! چی می خوری؟

خودش را از زیرِ ماشین به بیرون سُر داد.
_چیز… می خوری توام؟
دوباره خندید.
_با ما به از آن باش که…
پشتِ سرش را با دست خاراند.
_حالا هر چی! کِفین گارداش؟
سرش را با تاسف تکان داد.
_گند زدی تو ضرب المثل… صدبار گفتم وقتی زیرِ این لامصب ام فک نزن. تمرکزم به هم می ریزه!
بعد با حرکتی نمایشی آدامس داخل دهنش را جلوی پایش تف کرد.
_بیا… کوفت دارم می خورم. یه آدامس موزی هم می خوریم باید اجازه بگیریم ازت؟
اسی خندید. خم شد و دستش را با حالت لوتیگری اول به آدامس و بعد به زمینِ زیر پایش زد!
_کوچیکتم بی اعصاب… خاکِ پا. آدامستم! ولی خودمونیما… زیرِ چه عروسکی بودی! کوفتت بشه!
آچار را به طرفش…

اشتراک گذاری این مطلب :  
لینک کوتاه مطلب :  http://www.romanbaz.ir/?p=819