به نام خدا

رمان باز سایت دانلود رمان با لینک مستفیم دانلود رمان جدید ایرانی بزرگترین سایت رمان خواندن آنلاین

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان روز برفی نوشته الناز سلیمانی با لینک مستقیم

دانلود رمان روز برفی با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان روز برفی: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: الناز سلیمانی
تعداد صفحات رمان: ۴۰۹ صفحه

دانلود رمان روز برفی

خلاصه داستان: آن گاه که در چنگالِ سرد و حریصِ مرگ، اسیر می شوی…
آن گاه که سیاهی بر وجودت غالب می شود و گمان می کنی راهِ گریزی نیست…
اما ناگاه دستی مهربان به سمت تو دراز می شود، دست خداوند بخشنده و مهربان…
قسمتی از رمان روز برفی
کیفم رو پرت کردم گوشه اتاقم و با بغض مشغول عوض کردن لباس هام شدم.
در اثر سرعت بیش از حدم دکمه وسطی مانتوم پاره شد و بعد از افتادن زیر میز جا گرفت.
حرص و عصبانیتم اوج گرفت و در آخر مثل همیشه با ضعف بغضم برنده شد و ترکید.
همون جا وسط اتاقم نشستم و زار زار گریه کردم.
مامانم هم چنان داشت دستگیره در رو فشار می داد و صدام می زد: دریا جان قربونت برم مگه چی شده مادر؟

خب داداشت نتونسته بیاد، کار براش پیش اومده، این که دیگه لجبازی و گریه کردن نداره.
با حرص و بغض جیغ زدم “نداره.. گفتنش برای شما راحته مامان من آبروم رفت.
می دونی چقدر منتظرش موندم؟ می دونی همشون مسخرم کردن؟
امروز قول داده بود خودش بیاد دنبالم.
منِ خرو باش چقد پز حضرت آقا رو دادم و اونام چقد ذوق کردن می خوان ببیننش، ولی با بدقولیش آبروم رو برد.”
مامان یک بار دیگه دستگیره سمت پایین هل داد و با نرمی گفت “من از دست تو چیکار کنم دریا؟ درو چرا قفل کردی؟ این بچه بازیا از سن و سال تو بعیده”
با بغض لب برچیدم و گفتم “تا مرتضی نیاد بازش نمی کنم”
مامان به اصرارش ادامه داد و ازم خواهش کرد بیام بیرون ولی من…

لینک کوتاه مطلب :  http://www.romanbaz.ir/?p=1325