دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان خط هشتم از نویسنده دختر خورشید (Sun Daughter) با لینک مستقیم

دانلود رمان خط هشتم نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان خط هشتم: عاشقانه ، اجتماعی
نویسنده رمان: دختر خورشید (Sun Daughter)
تعداد صفحات رمان ۳۹۳ صفحه

رمان خط هشتم

خلاصه رمان : رمان خط هشتم بازگوی زندگی ها و حرف های ناگفته ی انسان هایی است که زاده ی روزهای جنگ نیستند… انسان هایی که نسل سوم لقب گرفته اند… انسان هایی شاید واقعی… و یا شاید غیر واقعی…
قسمتی از متن رمان خط هشتم
کلافه و سرگردان سوئیچم رو برداشتم و از اتاق زدم بیرون…
صدای خنده ی بابا و ونوس از طبقه ی پایین می اومد.
اون تا سایه ی منو دید، روسری روی سرش انداخت و گفت:
سلام حمزه خان… صبح به خیر… بفرمایید صبحانه…
بابا هم روزنامه شو جلوی صورتش گرفته بود و از بالای ورق هاش به من نگاه می کرد.
بی اهمیت به سمت در رفتم…
کفش هام رو از تو جا کفشی بیرون آوردم که صدای عصبی بابا بلند شد:
نشنیدی؟ تو باید به ونوس خانم سلام کنی… نه اون به تو…

خنده ام گرفت، کفشم روو پوشیدم…
سوتی کشیدم و سگم از اتاقم بیرون اومد و خودش رو به من رسوند.
قلاده شو مرتب کردم و گفتم: من صبح بهت سلام کردم مگه نه؟
سگم طبق معمول دمشو برام تکون داد و ونوس همسر بابام هم از حرص قرمز شده بود.
موندن دیگه جایز نبود.
قلاده ی سگم رو کشیدم و با هم از خانه خارج شدیم.
تو ماشین نشستم و مستقیم داشتم می رفتم، بعد از چند تا چراغ بالاخره به خونه ی مامانم رسیدم.
ماشین رو تو کوچه پارک کردم و درها رو قفل کردم.
آهی کشیدم و رفتم سمت در برج، زنگ آخر رو فشار دادم.
چند لحظه بعد صدای مامان اومد.
_بله؟
_سلام…
مامان با هیجان جوابمو…

دانلود جدیدترین رمان ها از کانال رمان باز :) عضویت در کانال رمان باز
اشتراک گذاری این مطلب :