دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و درخواست حذف دارید از طریق صفحه "تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان تاراج به قلم شفیقه مشعوفی با لینک مستقیم

دانلود رمان تاراج نسخه پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان تاراج: اجتماعی ، غم انگیز
نویسنده رمان: شفیقه مشعوفی
تعداد صفحات رمان ۳۰۶ صفحه

رمان تاراج

خلاصه رمان : دختری که بی محبت پدر زیر دست ناپدری بزرگ شد…
دختری که روی پای خود ایستاد و زیر بار حقارت نرفت…
نابرادری که قاتل شد و اعدام شد…
دختری هم لکه دار شد…
و مردی برای انتقام برخاست و هدفی جز به تاراج بردن جان و روح ”یغما“ ندارد…
قسمتی از متن رمان تاراج
ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﯿﻦ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻓﺮودﮔﺎه ﺑﻮد.
ﺷﻠﻮﻏﯽ ﺑﺮاﯾﺶ ﮐﻢ ﺑﻮد، ﻏﻮﻏﺎ ﺑﻮد اﯾﻨﺠﺎ…
و آن ﺣﺪﯾﺚ آب زﯾﺮ ﮐﺎه ﺧﻮب می داﻧﺴﺖ در اﯾﻦ ﻓﺮودﮔﺎه ﭼﻪ شلوغیه وحشتناکی اﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮا ﻓﺮﺳﺘﺎد دﻧﺒﺎل ﻣﺤﻤﺪ و ﺧﻮد در ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺸﺴﺖ.
ﺑﻪ دور و اطرافم ﻧﮕﺎه ﮐﺮدم…
ﭘﺮوازش ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮد، ﭘﺲ ﮐﺠﺎ ﻣﺎﻧﺪه ﺑﻮد…؟
ﻣﺮدی ﺳﯿﺎه ﭘﻮش ﺑﺎ ﭼﻤﺪان ﺑﻪ ﻃﺮﻓﻢ ﻣﯽ آﻣﺪ و ﻣﻦ آروم ﺳﻮﺗﯽ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺟﺬﺑﻪ اش زدم.
ﻋﺠﺐ خوشتیپ ﺑﻮد، ﺑﯿﺨﯿﺎل اﯾﻦ ﺟﺬابیت ﺷﺪم و ﺑﺎز ﻣﺮدﻣﮏ ﭼﺸﻤﻢ را ﭼﺮﺧﺎﻧﺪم ﮐﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﭼﺸﻢ ﻋﺴﻠﯽ را ﭘﯿﺪا ﮐﺮدم.

دﺳﺘﻢ را در ﻫﻮا ﺗﮑﺎن دادم:
ﻣﺤـﻤﺪ… ﻫـﯽ… ﻣﺤـﻤﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺑﻪ ﻣﻦ اﻓﺘﺎد…
اﺧﻢ ﮐﺮد و ﺑﺎ ﺳﺮی ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺄﺳﻒ ﺑﺮاﯾﻢ ﺗﮑﺎن می داد ﺑﻪ ﻃﺮﻓﻢ آﻣﺪ.
ﺗﺎ ﺑﻬﻢ رﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﻫﻤﺎن ﺻﺪاﯾﯽ ﮐﻪ اﺧﻤﺶ را ﺳﺎﻃﻊ می کرد ﮔﻔﺖ:
اول اون یک وﺟﺐ ﺷﺎلت رو ﺑﮑﺶ ﺟﻠﻮ، یک ﺑﺎره ﻧﮑﻦ ﺳﺮت دﯾﮕﻪ.
ﻟﺒﺨﻨﺪی ﺑﻪ ﻏﯿﺮﺗﺶ زدم و دﺳﺘﻢ ﻧﺎﺧﻮدآﮔﺎه ﺑﻪ ﻃﺮف ﺷﺎﻟﻢ رﻓﺖ و ﺗﺎ اﺑﺮوﻫﺎﯾﻢ ﺟﻠﻮ ﮐﺸﯿﺪم.
_ﺧﻮﺑﻪ؟
ﺑﺎ ﻫﻤﺎن اﺧﻤﺶ ﺧﻨﺪه ى آراﻣﯽ ﮐﺮد و با هم دیدو بازدید کردیم…
_ﺧﻮﺑﯽ ﻓﻨﺪق ﺧﺎﻧﻮم؟
ﻋﻘﺐ رفتم: آره خوبم… بیا حدیث تو ماشین منتظره.
ﻣﺤﻤﺪ: ﺧﻮﺑﻪ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻧﯿﻮﻣﺪ.
_ﮔﺮﻓﺖ راﺣﺖ ﻧﺸﺴﺖ ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻨﻮ ﺗﻮ اﯾﻦ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎده دﻧﺒﺎﻟﺖ ﮐﻪ ﺧﺪاﯾﯽ ﻧﮑﺮده داداش ﺧﺎﻧﺶ ﻣﺎﺷﯿﻦ رو…

دانلود جدیدترین رمان ها از کانال رمان باز :) عضویت در کانال رمان باز
اشتراک گذاری این مطلب :