دانلود رمان, رمان آنلاین, رمان باز, رمان جدید

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان الهه بهشتی نوشته Amelia با لینک مستقیم

دانلود رمان الهه بهشتی با فرمت های اندروید، آیفون، پی دی اف، جاوا
موضوع رمان الهه بهشتی: عاشقانه ، تخیلی
نویسنده رمان: Amelia
تعداد صفحات رمان: ۲۷۶ صفحه

دانلود رمان الهه بهشتی

خلاصه داستان: در دنیایی دیگر، بر فراز زمین و ستارگان، جایی دور از زشتی و پلشتی، دختری با سرنوشت دست و پنجه نرم می‌کند.
حوادثی که می‌آیند و می‌روند، تکالیفی که باید انجام شوند و حال…
عشقی که به سادگی به‌ وجود آمده و فراموش نمی‌شود.
عشاق قصّه یک‌دیگر را طلب می‌کنند، اما در این میان تنها عفریته‌ ایست که همه چیز را برهم می‌ریزد…
**همه‌ی موجودات توی داستان تخیلی هستن و اسمشون قبلا جایی ذکر نشده.**
قسمتی از رمان الهه بهشتی
صدای زمزمه‌ی اطرافیانم، باعث شد که چشم‌هایم را باز کنم.
ما درست جلوی دروازه‌های آسمان هفتم ایستاده بودیم و لشکر راییکا نیز روبه‌روی ما قرار داشت.
خورشید در آسمان گرفته‌تر از همیشه به نظر می‌رسید، گویا او هم می‌دانست که چیز خوبی در انتظارمان نیست.
آه خفه‌ای که از گلوی مانیا خارج شد، باعث شد که نگاهم را از آسمان بگیرم و نگاهش کنم.
مانیا: اون… اون…

رد انگشت لرزانش را گرفتم که نگاهم به کسی دوخته شد که به تازگی عشق او را در بند بند وجودم احساس می‌کردم و با شنیدن نامش، خون در رگ‌هایم جریان می‌گرفت و قلبم مانند قلب گنجشکی به تپش می‌افتاد.
نفسم به یک‌باره بند آمد، آن‌ همه سر و صدا به یک‌باره قطع شده بود، دست‌های لرزانم را روی قلب درد کشیده‌ام گذاشتم.
خدای من، آخر آن دیگر چه کاری است؟
صحنه‌ی رو‌به‌رویم تار شد، با پشت دست پرده‌ی اشک‌هایم را پاک کردم و سپس آن را محکم روی دهانم فشردم تا هق‌هقم را خفه کنم.
احساس خفگی می‌کردم، حس می‌کردم میله‌هایی آهنین در گلویم فرو کرده‌اند.
آخر چرا دل بستم؟ چرا خود را در…

لینک کوتاه مطلب :  http://www.romanbaz.ir/?p=986