به نام خدا

دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان احساس خاموش به قلم نیلوفر جهانجو با لینک مستقیم

دانلود رمان احساس خاموش با فرمت پی دی اف، اندروید، آیفون، جاوا
موضوع رمان احساس خاموش: عاشقانه ، هیجان انگیز
نویسنده رمان: نیلوفر جهانجو
تعداد صفحات رمان ۹۵۱ صفحه

رمان احساس خاموش

خلاصه رمان : داستان این رمان درباره ی دختری زیبا و پولدار به نام باران است.
او حس می کند که احساسش خاموش شده.
اما… رو پای خودش ایستاده…
یک تکیه گاهه محکمه… تکیه گاهه کسایی که عاشقشونه…
این یک اجباره بوده!
و حالا پسری به نام امیرعلی که خیلی هم مغروره سر راه باران قرار می گیره و میگه همه دخترا فقط به پول فکر می کنن…
اما باران تنها مشکلی که در زندگیش نداره پول هست…
قسمتی از متن رمان احساس خاموش
پشت میز کارم نشسته بودم و حساب های این ماه کارخونه رو بررسی می کردم تا مشکلی نداشته باشه.
به بعضی کارمندها نمیشه اعتماد کرد.
زیاد جدی نمی گیرن کار رو…
گوشیم زنگ خورد، برداشتمش و نگاهی بهش انداختم، از خونه بود. سریع جواب دادم:
_جانم؟ صدای گرم و مهربون مامانم اومد:

_سلام دخترم…
لبخندی نشست رو لبانم. تکیه دادم به صندلیم و گفتم:
_سلام مامان جونم. خوبی قربونت برم؟
_فداتشم دخترم. خسته نباشی.
_مرسی مامانم. کاری داشتی؟ صداش به نظرم یکم هول بود. سعی کرد خودشو جمع و جور کنه… گفت:
_آره عزیزم. زنگ زدم بگم زود بیا خونه.
شک کردم. چشم هامو ریز کردم و گفتم:
_چرا؟ اتفاقی افتاده؟
_اتفاق بد نه عزیزم. خانوم سالاری تماس گرفت دیروز وقت خواستگاری خواست برای پسر بزرگش منم واسه امشب گفتم بیان.
دیشب خیلی خسته بودی همینجور که رسیدی رفتی خوابیدی صبح هم که سریع رفتی از خونه بیرون نشد بهت بگم.
الان زنگ زدم بگم زود بیایی خونه.
با صدای بلند گفتم:
_چـــــــــــی؟ آخه مادر من چرا بدون اینکه به من بگی قراره خواستگاری گذاشتی؟
_دخترم نمیشه که…

اشتراک گذاری این مطلب :  
لینک کوتاه مطلب :  http://www.romanbaz.ir/?p=2362