دانلود رمان, رمان آنلاین, رمان باز, رمان جدید

تارنمای رمان باز

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان آغوش اجباری نوشته نگار قادری با لینک مستقیم

دانلود رمان آغوش اجباری با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان آغوش اجباری: عاشقانه ، اجتماعی
رمان آغوش اجباری نوشته: نگار قادری
تعداد صفحات رمان: ۲۸۴ صفحه

دانلود رمان آغوش اجباری

خلاصه داستان: بهش نگاه کردم، به عشقم‬، به دنیام‬، به نفسم‬، به کسی که دوسش دارم‬…
به کسی که زندگی بدون اون واسم رنگی نداره‬…
چقدر زجر کشیدم‬، چقدر زجر کشیدیم‬…
خدایا خشبختیمون رو نگیر‬…
خدا شاهد بود چه شبایی که با گریه سر به بالین نزاشتیم‬…
به هجده سال پیش فکر کردم‬…
به دختری سیزده ساله‬…
به دختری که به سمت جنس مخالف کشیده شده بود‬…
اون دختر من بودم…
قسمتی از رمان آغوش اجباری
سمیه دوست صمیم همیشه میگفت حنا من اگه جات بودم می رفتم همه چیو میزاشتم کف‬ دستش می گفتم که بهت علاقه دارم‬.
‫دوستام حس منو درک نمیکردن من نمی تونستم اسم این حس رو عشق بزارم‬.
‫چون با محمد عید تا عید هم دیگه رو نمی دیدم اونم اگه می دیدم به جز دو کلمه، سلام و‬ خداحافظ چیزی باهم نمی گفتیم‬.

چون از وقتی به سن تکلیف رسیده بودم بابام اجازه نمی داد با پسر عمو و پسر عمه حرفی‬ بزنم‬.
‫همیشه می گفت دختر نباید با یه نامحرم حرف بزنه هروقت یه مرد حتی پیر مرد بام حرف‬ میزد حرف بابام تو سرم اکو می شد.
واسه همین برای خودمم عجیب بود این حس می گفتم اقتضایه سنمه درست میشه‬.
‫حتی اگه می فهمیدم حسم عشقه هیچ وقت نمی رفتم بهش ابراز علاقه کنم‬.
‫آبروم میرفت‬. باید این راز رو تو سینه خودم دفن کنم‬.
‫دوتا خواهر و یه برادر داشتم دختر ارشد خونواده من بودم‬.
‫خواهرام نگار و ندا و بردارم نوید‬.
‫عید نوروز رسیده بود بابام گفت میریم شهرستان‬.
‫همیشه عید نوروز یا عید رمضان می رفتیم شهرستان و خونه مامان بزرگم همه جمع‬…

لینک کوتاه مطلب :  http://www.romanbaz.ir/?p=480