دانلود جدیدترین رمان ها، خواندن آنلاین رمان، رمان باز، رمان pdf

به نام خدا
تارنمای رمان باز تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران

کاربر گرامی اگر نویسنده رمانی هستید که در تارنمای رمان باز منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از صفحه " پشتیبانی یـا تماس با ما " به ما اطلاع دهید

دانلود رمان آخرین داستان عشق از پگاه رستمی فرد با لینک مستقیم

دانلود رمان آخرین داستان عشق با فرمت های pdf,apk,epub,jar
موضوع رمان آخرین داستان عشق: عاشقانه ، اجتماعی
رمان آخرین داستان عشق نوشته: پگاه رستمی فرد

دانلود رمان آخرین داستان عشق

خلاصه داستان: داستان درباره پسریه که بعد از ۹ سال تحصیل در خارج به کشور بر میگرده و با دختری آشنا میشه که شباهت بسیار زیادی به مادرش داره.
شباهتی که اتفاقی نیست و همین باعث ورود به انتقام برنامه ریزی میشه که زندگیش رو تحت تاثیر قرار میده و…
قسمتی از رمان آخرین داستان عشق
به آتش می کشم دنیایت را ای خدا…
روزی که غریبه ای همرنگ خاطراتم باشد…
تمام دنیایم باشد…
ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺳﺮﺍﻏﻲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻋﺸﻖ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ آدرسی مبهم میدهم…
وارد اتاقش شد و در را بست…
آرام و بی جان کنار تخت روی زمین نشست و سرش را لبه ی تختش گذاشت.
نگاهی به نوزاد گریان روی تخت انداخت و بعد با چشم های خیسش از شیشه ی بزرگ در تراس به آسمان ابری و دلگیر عصر جمعه خیره شد.

لب های ترک خورده اش آهسته چیزی می گفتند که خودش هم نمی فهمید.
کم کم گوش هایش به روی صدای گریه ی نوزاد بسته شدند.
پلک هایش سنگین و نور از دیدش کاهش یافت و در نهایت آخرین نگاهش به دنیا بسته شد.
برای یک لحظه تمام خاطراتش از سرش گذشتند و آخرین نفسش آهی جانسوز و عمیق بود.
نفسش قطع شده بود ولی نوازش دستی مهربان را بر سرش احساس کرد.
خودش را به وضوح میدید.
همان پسر بچه ی ۴ ساله ای بود که سرش را روی پاهای مادرش می گذاشت و از حس حرکت دست این مادر در موهایش آرامش می گرفت.
اما چرا موهای این پسر بچه خاکستری و رنگ صورتش سفید است؟؟؟
از فکر رهایی از دنیای پوچ و بی…


کاربر گرامی برای دانلود رمان آخرین داستان عشق ابتدا باید آن را خریداری نمایید.
شما می توانید نسخه کامل و اصلی این رمان را از طریق درگاه بانکی زیر خریداری نمایید.

قیمت ۵۰۰۰ تومان


رمان خریداری شده بلافاصله پس از پرداخت قابل دانلود می باشد.
کاربر گرامی جهت تماس با ما و یا ارسال تیکت پشتیبانی :
” کلیک نمایید “

دانلود جدیدترین رمان ها از کانال رمان باز :) عضویت در کانال رمان باز
اشتراک گذاری این مطلب :  
لینک کوتاه مطلب :  http://www.romanbaz.ir/?p=89
۱ نظر ارسال شده
  1. Zahra گفت:

    آخر داستان چی شد؟ زنده موند و ادامه داد به زندگی؟